خانه / *درس اخلاق / اسرار حج و لبیک در بیان آیت الله ضیاءآبادی

اسرار حج و لبیک در بیان آیت الله ضیاءآبادی

با توجه به ایام حج و حضور حجاج در بیت الله الحرام در ماه ذی الحجه مناسب دیدم که گزیده ی یکی از جلسات درس اخلاق آیت الله سید محمد ضیاءآبادی استاد اخلاق شهر تهران که در ایام ذی الحجه در آذر ماه سال ۱۳۸۸ شمسی با موضوع اسرار ذکر لبیک  و ایام ذی الحجه برگزار و گزیده آن جلسه را یاداشت برداری نمودم به شرح زیر تقدیم شما خداجویان عزیز می نمایم تا شما خداجویان عزیز نیز بهره لازم را از آن ببرید:

سلطان احمدی دات آی آر

استفاده معنوی از ایام ذی الحجه

در ایام ذوالحجه هستیم که ایام حساس و مهمی در سال است و بسیار احترام دارد و فرصت مناسبی است برای آنهایی که دنبال مناجات با خدا هستند. بهتر است از این فرصت مناسب بهره لازم را ببریم  و استفاده نماییم؛ این فرصت‏های زود گذر را محترم بشماریم که مانند ابر بهار می‏مانند و سریع رد می‏شوند و یک موقع به خود می آییم که می‏بینیم ابر گذشته است و ما از باران رحمت محروم شده‏ایم…

 

خوشا به حال آنهایی که الان در مکه هستند … این سعادتی است ، اگر قدر آن را بدانند که هر لبیک گفتن چه اسراری در پشت آن است بهتر است اسرار آن را نیز بدانند. متأسفانه ما اسرار آن را نمی‏دانیم و فقط به زبان لبیک می‏گوییم و از اعمال آن غافل هستیم.

 

اسرار لبیک گفتن

لبیک یعنی خدا ما را صدا کرده است و ما با لبیک گفتنمان می‏گوییم: «خدایا در خدمت هستیم ؛ کاملا مطیع فرمان تو هستیم» ولی ما نمی‏فهیم چه می‏گوییم. اسرار این لبیک چیست. همه چیز مال خداست ؛ تمام نعمت‏ها از آن خداست ؛ شکر مال خداست. اینها همه اسرار لبیک گفتن است.

 

چه کنیم؟ ما از نماز و روزه هم فقط همین ظواهر را می‏دانیم! مهم در حج، بریده شدن از خلق و دل دادن به خالق است. هدف اصلی لبیک همین است ؛ یعنی فقط تویی خدا و من هم در خدمت تو هستم دعوتم کردی حالا آمده ام.کمال انسان دل دادگی به خدا است و راهش دل کندن از غیر خداست در یک قلب آدم دو تا معبود نمیگنجد در قلب مؤمن فقط حریم خداست و غیر خدا در آن راه ندارد.

دل دادن به خدا و دل کندن از غیر خدا

دل کندن از غیر خدا و دل دادن به خدا این همین معنی لبیک است وقتی لباس احرام را می‏پوشیم تعبیرش این است که: «از لباس گناه بیرون آمدم و لبیک گفتم و محرم شدم عبودیت دارم و اطاعت کردم». انسان جوری خلق شده است که اول باید دل بدهد بعد دل بکند. این کمال انسانیت است. حیوان نیز حساس است و دل می‏دهد اما شهوت نیز دارد ؛ ولی انسان دو جنبه دارد هم حیوانی یعنی دل دادن و هم انسانی دل کندن است اول دل دادیم یعنی وقتی از مادر متولد شدیم به پستان مادر و شیر مادر دل دادیم کم کم دل کنیدن به عروسک و اسباب‏ بازی‏ها زرق و برق و هر چه بزرگتر شدیم دل کندیم و دل دادیم هی تکرار شد دل دادن و دل کندن. اول بچه صفت است دل می دهد کم کم عاقل می شود دل میکند از تمام دل داده ها دل می کند و اگر عاقل نباشد نمی‏تواند نابالغ است دل می‏دهد اما تا عاقل شد دل می‏کند ؛ جنبه حیوانی دل می‏دهد اما وقتی رشید و عاقل شد دل می‏کند و فقط مطیع خدا می‏شود و به دستورات خدا چشم می‏گوید و اطاعت می‏کند. هم دل بده هم دل بکن تا ترقی کنی.

 

نمی‏گویم هیچ نداشته باش. همه چیز داشته باش ؛ اما آنجایی که خدا اجازه داده است. دل ببند نگو کم است افزون طلب نباش مراقب باش که به بیماری افزون طلبی دچار نشوی، بنابراین اول خون را در شکم مادر ول کردی به شیر رسیدی شیر را ول کردی به لقمه‏ های دنیا رسیدی حالا لقمه را هم ول کن تا به حقیقت برسی .

محکم کردن رابطه با خدا

وقتی کنتور برق خانه را پایین می‏زنید همه‏ جا تاریک می‏شود حالا چگونه می خواهید لامپ را روشن کنید هر کار کنی روشن نمیشود هر جا و هر اتاقی بروی تاریک است ظلمت است تا زمانی که کلید کنتور را می‏زنید همه جا نورباران می شود هر کس هم میخواهد در همه جا خوشبختی و سعادت نصیبش شود و عزیز باشد باید اول رابطه را با خدا محکم کند کلید کنتور را بالا بزند همه جا الان تاریک است باید کلید کنتور بالا برود مرتب یاد خدا کنید. وقتی کلید کنتور را زدی حالا همه جا نور می‏بینی. دل‏ها را با آدم مهربان می‏کنند ؛ حالا خداست که چشم‏ همه آدم‏ها را به محبت به سمت تو می‏چرخاند. تا وقتی خدا نخواهد هیچ کس نمی‏تواند به شما حتی سلام کند.

 

چرا دنبال گدا راه افتاده اید؟

بقیه مردم هم مثل شما گدایند ؛ گدا که به گدا عرض حاجت نمی‏کند! چرا دنبال گداها راه افتاده ‏اید؟ به خاطر پول و قدرت پیش گداها می‏روید و خم و راست می‏شوید؟! آنها که مال خودشان نیستند ؛ حتی مالک خودشان نیز نیستند ؛ چرا دنبالشان می‏روید؟ مطمئن باشید دنبال گداها رفتن شما را به جایی نمی‏رساند. حاجتت را پیش خدا ببر. اوست که کرمش بی‏منتهاست اگر خدا نخواهد به تو حتی یک سلام هم نمی‏کنند چه برسد به شما پول و قدرت بدهند! هرجا پشت به خدا و رو به این گداها رفتی مطمئن باش که با خواری بر می‏گردی. سر چشمه را بگیر. کلید کنتور خدایی را بزن که ارزش داشته باشد. وقتی با خدا رابطه برقرار کردی از جایی که نمی‏دانی تمام مشکلاتت حل می‏شود. آنها که با خدا در ارتباطند تمام کارهایشان حل شده است.

خالق را مقدمه رسیدن به مخلوق نکن

حالا یک شرط هم دارد و آن اینکه رابطه با خالق را مقدمه رابطه با خلق قرار ندهی! دلش می‏خواهد فلان پولدار به او کمک کند می رود اول در خانه خدا! اینجا به جای اینکه مستقیم از خدا بخواهد هی خدا خدا می‏کند، اما آن پولدار را می‏خواهد! خدا را وسیله قرار داده است تا به آن پولدار برسد. روزه می‏گیرد ؛ ختم "امن یجیب" می‏خواند ؛ جمکران می‏رود ؛ برای چی؟ برای اینکه به اون پولدار برسد! اینها فایده ندارد. اینها پستی است که خالق را مقدمه و وسیله رسیدن به مخلوق قرا بدهی. همه چیز باید قربانی قرب خدا بشود نه غیرخدا.

 

به خواب غفلت نروید

بیایید عاقلانه حرف بزنید. فکر کردی این همه مردم پیش تو آمدند سلام کردند دستت را بوسیدند کار تو بوده است؟ خیر اگر خدا نخواهد فردا شب می بینی همه آمده اند به جای بوسه دارند دستت را گاز می‏گیرند!  یک وقت می‏بینی مرگ آمد؛ همه رفتند تو ماندی و خالقت. وای! حالا می بینی که با خالقت رابطه نداشته ای وای بر من، مراقب باشید در خواب غفلت نمانید اگر کاری کردی که از آتش جهنم رها شدی و به بهشت رفتی این  موفقیت است اما کارهای ما بچه بازی است بچه ها را خوشحال می کنیم.

 

کاروان حج بهترین تعبیر زندگی

با مالک عالم رفیق بشوید ،اینجا زود گذر است، گول گداها را نخورید، کاروان بشر غافله حج است که بهترین تعبیر از زندگی بشر همین است ما از اول که از صلب پدر و رحم مادر آمدیم برای زیارت و حج خدا آمدیم کاروان بشر در واقع کاروان حج است به قصد دیدار خدا حرکت کرده ایم اگر بفهمیم می بینیم حاجی واقعی هستیم که برای طواف واقعی خدا حرکت کرده ایم نه طواف خانه خشت و گلی کعبه ، حالا شاید ۶۰ سال ۷۰ سال هم تو راه باشیم تا به دیدار خدا برسیم مرگ که آمد آن روز روز ورود ما و دیدار ماست حالا چگونه حرکت کردیم که عازم حج شده ایم ؟

نیاز به وسیله و توشه

در این راه مثل حاجی های مکه ما هم وسایلی نیاز داریم اول باید مرکب و توشه داشته باشیم ،بی توشه و مرکب حتی به همین مکه دنیایی هم نمی شود رفت . بعد هم باید از خانه زندگی دل بکنیم و مثل مکه از خانه زندگی دل بکینم  مانند دل کندنی که برای مثلا یک ماه  رفتن به مکه انجام میدهیم ، قدیم ها برای رفتن به مکه ماه ها و حتی یک سال طول می کشید تا به مکه برسند این دل کندن می خواست بعد هم مرحله آخر باید به مکه برسیم و اعمال آن را انجام بدهیم .

مرکب، توشه، دل کندن

پس سه کار شد :مرکب و توشه-دل کندن –  حال خدا برای رساندن ما به مکه واقعی و کعبه مقصود دستوراتی داده است، ما را از صلب پدر و رحم مادر حرکت داده است به اینجا آورده است و حال باید منزل به منزل جلو برویم . کار اول اینجا هم مرکب است و این بدن ما اینجا مرکب ماست باید بدن نیز تامین شود خوراک و پوشاک و مسکنش را تهیه کنید.

مرحله دوم گیر کردیم چون مرحله دل کندن است باید از مازاد مایحتاج زندگی دل بکینم در حد خودت داشته باش ، دل کندن لازم است در همین ۶۰ یا ۷۰ سال باید دل کندن را تدریجا انجام بدهیم یک یک خوهای بد وزشت را از خود دور کنید گردنه ها پر پیچ و خم است تا به کعبه مقصود برسی باید دل بکنید مشکل است زیرا آنچه را که دل می خواهد باید زیر پا بگذارید که سخت است هر چه که دلمان خواست که نمی شود دنبالش بروی این جور که حاجی نمی شوید .

دل کندن شرط اصلی حج

کسی که قصد حج کعبه دنیا را نیز دارد باید یک ماه از همه کس خانواده و کسب و کار دل بکند اما حج ما طولانی است ۶۰ یا ۷۰ سال راه باید برویم و همه اش دل کندن دارد این تجملات در مسیر راه ما را گرفتار کرده است به ما مجال نمی دهد گرفتارمان کرده است حالا توانستی دل کندی پس صفحه جانت هم آماده می شود.

کی می توانیم لبیک بگوییم؟ / عرفات همیشگی

حالا باید شروع به عمل کنیم اول باید دنبال کسب معرفت باشیم دنبال یادگیری معارف دینی برویم هر چه متخصص در دنیا بشویم به درد آخرت نمی خورد به درد دنیا می خورد دنبال علمی باشید که اولویت دارد به درد آخرت می خورد دنبال قرآن و عقاید باشید در مجالس عقایدی شرکت کنید که این اولین وظیفه ماست حالا که علمت افزون شود و کسب معرفت کردی می توانی لبیک بگویی این لبیک ارزش دارد این لبیک با لبیک گفتن حجاج در مکه هم فرق می کند با ارزش است اینجا حاجی واقعی شدی حالا باید آماده مرگ بشوی با هر لبیک گفتنت آماده مرگ بشوید از لباس گناه بیرون بیاید حالا صفحه قلبت پاک شده آماده دیدن اربابش شده است تا معبودش را ببیند حالا منتظر عزرائیل است و مرگ تا به دیدار معبود برود باید همیشه در چنین عرفاتی باشید همیشه سنگ ریزه دستت باشد و به شیطان بزن شیطان همه جا هست همه جا سر در می آورد تا شما را منحرف کند پس بزنید توی سرش .

چه گوسفندی را باید قربانی کرد؟

دهم ذالحجه عید قربان هم باید گوسفند قربانی کنید تا اینگونه به خدا نزدیک شوید تو مکه حاجیان گوسفند زبان بسته را می کشند شما هم باید گوسفند قربانی کنید اما گوسفند قربانی شما این گوسفند زبان بسته نیست گوسفند عید قربان شما گوسفند هوای نفسانی شماست باید آن را سر ببرید و بکشید که این قربانی واقعی است .

سر تراشیدن در منا

حالا باید سرت را هم بتراشی و موهایت را بزنی تو منا در مکه موهای سرشان را حاجی ها می تراشند اما شما باید رذائل اخلاقی و انحرافات را از سرت بتراشی به مو تراشیدن خشک و خالی نیست باید با تیغ ایمان خوهای زشت و بد سرت را بتراشی و هر وقت دیدی مو بدی و گناه سر زد سریع آن را بتراشی حالا ما داریم رو به خدا  میرویم زوار خدا شده ایم حواست جمع باشد بغال و چغال دنیوی نشوی دنبال مال دنیا نروی که اگر رفتی دیگر زوار نخواهی بود .

 

راه شناسی همره با عمل و راه رفتن

متاسفانه بعضی ها هم علم دارند راه ها را شناختند بیماریهای اخلاقی را نیز شناختند اما بدبختی این است که درد شناس شده اند اما دارو نمی خورند عمل نمی کنند راه دانی راه شناسی  که کافی نیست این کمال نمی شود به راه افتادن و قدم برداشتن کمال می آورد از گردنه ها گذشتن ارزش دارد اگر راه را طی نکردیم که حاجی نمی شویم حیوان علف می خواهد می خورد و در عوض بار می برد اما ما تمام غذاها را خورده ایم راه را هم پیدا کردیم اما بار نمی بریم عمل نمیکنیم.

 

موعظه ای از امام باقر(ع)

فردا شب شب شهادت امام باقر ع است عرض احترامی به آستانش و سخن را کوتاه می کنم یک جمعیت خدمت امام باقر ع رسیدند و از امام موعظه خواستند امام متوجه شد اینها گوش نمی دهند خودشان اینجا نشسته اند اما قلبشان جای دیگری است  امام ناراحت شد و فرمود ای مردم اگر این سخن من در قلب یکی از شما می نشست از شدت ظلمت و وحشت می مردید که چقدر زیان کرده اید اما چه کنم در قلب شما نمی نشیند ، ای پیکرهای بی روح شما از دل سنگ طلا در می اورید باید شما گوهر و جوهر گرانمایه را از کلام گوینده بگیرید چرا نمیگیرید چرا حرف پاک را از من نمیگیرید وای بر شما تو صحنه گناه سریع طرف آن می روید همین که محو گناه شدید خود را پیش خدا نمیبینید هنوز باورتان نشده است که خدا شما را می بیند .

 

بهشت طالبان چرا خوابید؟

تو می گویی طالب بهشت هستم اما چرا خوابت این قدر سنگین است تو دنبال پول دنیا هستی شب خوابت نمی برد اما چرا برای بهشت رفتن خوابت می برد آن هم خوابت سنگین هم می شود،  بعد هم نماز صبحت قضا می شود ای بهشت طلبان چرا خوابید ؟ با شتاب ره جهنم را پیش  گرفته اید فقط به زبان می گویید طالب بهشتم اما پیکرهایتان چاق شده قلبهایتان تاریک شده تو راه جهنم در سبقت هستید از کلمات امام پند بگیرید.

انشا الله درک این ایام نصیبتان شود.

 

به قلم : امیرمحسن سلطان احمدی

 

ضمن رعایت امانتداری هرگونه استفاده از این یاداشتم بدون درج منبع و نام نویسنده مورد رضایت نیست و حقوق آن برای مولف محفوظ می باشد

منبع:سلطان احمدی دات آی آر

پی دی افپرینت

۱ دیدگاه

  1.   سلام و سپاس بزرگوار  

    متن بسیار زیبا و حکیمانه ای بود

     متشکرم از اطلاع رسانیتون 

      

     

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

bigtheme