خانه / * دست نوشته ها / یادی از مرحوم حاج جلال سلطان احمدی و همسرش در آخرین پنجشنبه سال

یادی از مرحوم حاج جلال سلطان احمدی و همسرش در آخرین پنجشنبه سال

__4_____15_20120218_1898485
آخرین پنجشنبه سال رسید…

همسفر در راه ماند…

زندگی سخت است …

لیکن … در سفر باید بود …

یک سال شمسی دیگر به پایان رسید و امسال پایان بخشش نیز با روز پنجشنبه است، پنجشنبه آخر سال برای ما ایرانیان به نوعی عید اموات می باشد و قبل از شروع سال جدید به دیدار اموات و گذشتگانمان می رویم.

شاید بعضی ها اینقدر مشغله کاری و فکری داشته باشند که حتی در طول سال یکبار هم به بهشت زهرا نرفته اند و امواتشان چشم به راه بوده اند، اما پنجشنبه آخر سال بهانه خوبی برای زیارت اهل قبور خصوصا اموات خودمان است.

امروز 29اسفند1392پنجشنبه آخر سال است ، دلم می ماند که از نبودن آنهایی که دوستشان دارم پدر و مادر عزیزم دلگیر شوم و یا خوشحال باشم از بی تابی بهاری که می خواهد بار دیگر همه رستنی های سبز رنگش را به من هدیه کند! مبهوت و سرگردان می مانم بوی بهار دلم را به آن خانه بزرگ و قدیمی که جنب تربیت بدنی بود می برد و آن روزها بهارش زیبا و شاد بود پدر و مادرم بودند و همه اقوام به منزلمان می آمدند و چه صفا و صمیمیتی حاکم بود.
 
اما چه زود بزرگ شدم و با هر بزرگ شدنم آن دو مهربان با صفا پدر و مادر عزیزتر از جانم پیرتر شدن و تا اینکه به ایستگاه آخر این دنیا رسیدند و مرا تنها گذاشتند و رفتند و این روزها با بوی بهاران سخت دل تنگشان شده ام و خانواده عزیزم که به تک تکشان افتخار می کنم و این فاصله ها چقدر مرا از آنها نیز دور کرده است.
 
امروز از راهی دور   حمد و سوره  هایی را به نیت آن عزیزانم  بر زبان می رانم و هدیه روح منورشان می نمایم هرچند قلبم  پر است از  حسرت هایی که برای نبودنشان این سال ها کشیده ام اما  به حرمت حکمت خداوند به خود می گویم راضیم به رضای تو هستم.

یادش بخیر آن عید نوروزهایی که بر دست و صورت ماه پدر و مادرم بوسه زدم و یاد آن آخرین بوسه می افتم که برعکس همیشه این بار آن صورت نرم و گرم و لطیفشان ، سرد و یخ کفن پوش بود و امروز  بیشتر یاد این شعر سهراب می افتم  شاید بشود شعر سهراب را جوری دیگر بخوانیم: به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من، به سراغ من اگر می آیید قل هو والله احد را بر زبان جاری کنید، به سراغ من اگر می آیید با گلابی سنگ مزارم را تر کنید به سراغ من اگر می آیید …

آری امروز از راهی دور در آخرین پنجشنبه سال 1392 شمسی یادی می کنم از آنانی که مدیونشان هستم آن عزیزانی که مرا در آغوش دین و تشیع پرورش دادند و چون پروانه دورم گشتند و اما امروز زیر خاک هستند  به یاد پدر و مادر عزیزم مرحوم حاج جلال سلطان احمدی و حاجیه سلطنت تهرانی که تا ابد مدیونشان هستم شما نیز صلوات و فاتحه ای نثار کنید، ان شاءالله اموات همه مومنین خصوصاشما دوستان عزیزم مشمول رحمت و آمرزش الهی قرار گیرد و خدا وند عاقبت ما را نیز ختم به خیر بگرداند و عاقبت بخیر شویم.

گردش زمان شتابان و سریع ما را با خود می برد و این زندگی میهمانی و جشن آمدن ها و رفتن هایمان است. واقعیتی که بی شک روح و دلمان را می آزارد، کاش دلمان خوش باشد از یادگاری های بزرگی که در دنیا باقی می گذاریم و کوله بار پری که با خود به آخرت می بریم.

ان شاء الله عاقبت بخیری نصیبمان گردد.

امیرمحسن سلطان احمدی

پی دی افپرینت

۵ دیدگاه

  1. روحشون شادویادشون گرامی

  2. شادي روح همه پدران و مادران كه الان در بين ما نيستن
    اللهم صل علي محمد و آل محمد

  3. سلام
    ان شا الله خدا بیامرزدشون.
    التماس دعا…

  4. یا مهدی عج
    سلام خدا قوت
    ممنون به من سر زدید
    خداوند رحمتشون کنه وبه شما عمری با عزت وطولانی نصیب بفرماید انشال……

  5. سلام استاد بزرگوار ؛ خدا قوّت
    تصویر خاطره انگیزی از پدر و مادرهای قدیمی را به تصویر گذاشتید
    خداوند روح هر دو عزیز را قرین رحمت و شادی کند
    و بهترین جایگاه را در بهشت به آنها عطا فرماید … ان شاالله

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
error: Content is protected !!