خانه / تفسیر سوره قیامت آیت الله مدرسی / تدبر در قرآن و نحوه جمع آوری آن/لحظات پایانی عمر امیرالمومنین ۵

تدبر در قرآن و نحوه جمع آوری آن/لحظات پایانی عمر امیرالمومنین ۵

تدبر در قرآن

آیت الله العظمی مدرسی در پنجمین جلسه تفسیر سوره قیامت ضمن بیان علت نزول تدریجی قرآن و نحوه جمع آوری آن به نکاتی درباره چگونگی و زمان تدبر در قرآن اشاره نمودند و در پایان با توجه به ایام شهادت امیرالمومنین(ع) درباره لحظات پایانی عمر حضرت و گفتگوهای صورت گرفته سخنانی بیان کردند که در ادامه می آید.

بسم رب المهدی(عج)

به گزارش پایگاه اینترنتی دست نوشته های معارفی امیرمحسن سلطان احمدی (سلطان احمدی دات آی آر)؛ پنجمین جلسه تفسیر و تدبر در سوره قیامت توسط آیت الله العظمی سید محمد تقی مدرسی(دام ظله) از مراجع معظم تقلید کربلای معلی و مفسر تفسیر من هدی القرآن، بامداد یک شنبه ۵ خردادماه ۱۳۹۸ برابر با بیستم ماه مبارک رمضان با محوریت تفسیر و تدبر در آیات ۱۶ تا ۱۹ سوره قیامت در دفتر تهران معظم له برگزار شد.

خداوند در این آیات می فرماید:

لَا تُحَرِّ‌کْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ ﴿١۶﴾

زبانت را بخاطر عجله براى خواندن آن [= قرآن] حرکت مده

إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ ﴿۱۷﴾

چرا که جمع ‏کردن و خواندن آن بر عهده ماست

فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ﴿۱۸﴾

پس هر گاه آن را خواندیم از خواندن آن پیروى کن

ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ ﴿۱۹﴾

سپس بیان و توضیح آن نیز بر عهده ماست

برخی موضوعات مطرح شده در این جلسه عبارتند از: علت نزول تدریجی قرآن/ ما نیز مورد خطاب قرآن هستیم/ نقدی بر اشتباه برخی مفسرین/سه موضوع در سوره قیامت/قوانین الهی در قرآن/انتخاب آیات مناسب در تبلیغ و هدایتگری مردم/ پرهیز از سریع حرف زدن و لزوم سنجیده سخن گفتن/ جمع کردن قرآن توسط پیامبر(ص)/ مرتب کردن قرآن و تاویل بر آن توسط امیرالمومنین(ع)/عمل به قرآن بعد از قبول آن/تفسیر آیه به آیه/ویژگی مثبت تفسیر المیزان/ فهمیدن حقایق از طریق قرآن/زمان مناسب برای تدبر و تلاوت قرآن/پناه بردن به خدا از شر شیطان قبل از تدبر و تلاوت/روایت اصبغ از لحظات عمر امیرالمومنین(ع)/برتری امیرالمومنین(ع) بر انبیاء قبل از پیامبر(ص)

در ادامه بیانات معظم له در این جلسه تقدیم شما معارف جویان عزیز می شود.

آیت الله مدرسی: تدبر در قرآن و نحوه جمع آوری آن/لحظات پایانی عمر امیرالمومنین

مشروح بیانات معظم له به شرح زیر است:

قبل از هر چیز سعی می کنم پیرامون این چند آیه سوره قیامت که مورد بحث های زیادی در تفسیرها است عرایضی داشته باشیم و بعد در ادامه عرایض شب گذشته درباره مسئولیت ما نسبت به قرآن مجید نکاتی از موضوع دوم که تدبر در قرآن است باقی ماند، که امشب عرض خواهیم کرد.

نزول یکباره قرآن در شب قدر بر پیامبر(ص) و علت نزول تدریجی

اول اینکه در شب قدر کل قرآن به پیامبر اکرم(ص)  نازل شد و آن هم همین قرآنی که امروز می خوانیم. ولی این قرآن بنا نمود اینکه دفعتنا واحده که بر پیامبر(ص) نازل شده به مردم هم داده شود. دلایل زیادی داشت که خدا در قرآن فرمود: « وَ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَهً واحِدَهً کَذلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَکَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتیلاً»، (آیه ۲۵ سوره فرقان: و کافران گفتند: «چرا قرآن یک جا بر او نازل نمی شود؟!» این بخاطر آن است که قلب تو را بوسیله آن محکم داریم ، و ( از این رو ) آن را به تدریج بر تو خواندیم. ) بنابراین قرآن کتابی نبوده که برای مردم هم یک دفعه نازل شود و مردم آن را بگیرند و در طاقچه های خانه خود بگذارند.

خطاب های قرآن بعد از پیامبر(ص)، ما نیز هستیم

در صورتی که قرآن کتابی است که یک امت را ساخته است، یک تمدن را ساخته است، بلکه کل تمدن های جهان را از روزی که نازل شده تا به امروز هدایت می کند. پس قرآن کتابی مثل کتاب های دیگر نبوده است.

نقدی بر اشتباه یکی از مفسرین / هر نهی در قرآن منظور پیامبر(ص) نیست!

بنابراین خداوند در قرآن امر فرمود ای رسول خدا(ص) و این امر بعد از پیامبر(ص) به دلایلی به ما هم می رسد و ما هم مخاطب امر خدا هستیم. هر جای قرآن را زود فکر نکنید، صبر کنید تا قرآن کامل و تمام و جمع شود. خداوند فرموده ما این قرآن را جمع می کنیم و ما این قرآن را بیان می کنیم. کسی که فکر کند که ممکن است به دلیل تاخیر در نزول قرآن در تبلیغ رسالت الهی و تبلیغ قرآن، قرآن فراموش شود و مورد توجه قرار نگیرد، این طور نیست. چون ضامن قرآن خود خداوند است که می فرماید: « إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ». (آیه ۹ سوره حجر: این ماییم که این ذکر ( قرآن ) را نازل کرده ایم و ما آن را بطور قطع حفظ خواهیم کرد .) ما هستیم که قرآن را نازل کردیم و ما هم این قرآن را حفظ می کنیم.  و اینجا هم در این سوره به تعبیر دیگری همین مطلب گفته شده است.

استدلال غلط برخی مفسرین بر آیه ۱۶ سوره قیامت

چند نکته اینجا در بحث مفسرین است که به نظر ما بعضی جاها مفسرین تند رفتند و اشتباه کردند! یکی از مفسرین قدیم چنین گفته که پیامبر(ص) وقتی قرآن نازل می شد، چند بار آن را می گفت تا فراموش نشود، و به این آیه که خداوند می فرماید: « لَا تُحَرِّ‌کْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ»، (آیه ۱۶ سوره قیامت: زبانت را بخاطر عجله براى خواندن آن [= قرآن] حرکت مده) استدلال کرده است. ما در جواب می گوییم: اینجور نیست. هر نهی در قرآن به معنای این نیست که پیامبر(ص) آن کار را انجام می داده و خدا او را نهی کرده است.

خداوند در قرآن یک جا می فرماید: « وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ»، (آیه ۴۸ سوره احزاب: و از کافران و منافقان اطاعت مکن.) که ای پیامبر(ص) از کفار و منافقین اطاعت نکن! آیا با این گفته باید برداشت شود که پیامبر(ص) اطاعت می کرده است؟ یا اگر خداوند در قرآن خطاب نموده که دروغ نگویید یا شراب نخورید! آیا پیامبر(ص) چنین می کرده است! این اصلا معنا ندارد. نهی از چیزی دلیل بر اثبات آن چیز نیست آن هم نسبت به ساحت پیامبر اکرم(ص).

خدا در یک آیه خطاب به پیامبر(ص) می فرماید: «سَنُقْرِئُکَ فَلَا تَنْسَىٰ»، (آیه ۶ سوره اعلی: به زودی قرآن را بر تو می خوانیم، پس هرگز فراموش نخواهی کرد.) وقتی ما به تو چیزی می گوییم یادت نمی رود. حالا این چه حرفیه که برخی اشتباه گفتند که پیامبر(ص) یادش می رفت! اگر قرار بود پیامبر(ص) چیزی یادش برود که او هم مثل ما بود! و خداوند نیز فرمود: « إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ». (آیه ۹ سوره حجر: این ماییم که این ذکر ( قرآن ) را نازل کرده ایم و ما آن را بطور قطع حفظ خواهیم کرد .) در این صورت چه طور این آیه تحقق پیدا می کرد؟ پس این حرف صحیح نیست.

اشکال دوم برخی می گویند کل آیات جمله معترضه هستند!

مطلب دوم بعضی گفتند اصلا کل این آیات جمله معترضه است و ارتباطی به کل این سوره مبارکه ندارد و من از این افراد که چنین می گویند خیلی تعجب می کنم!

مگر می شود در قرآن جمله معترضه باشد؟ یعنی یک چیزی را بگوید و مرادش آن را گفته است. مثلا علی الحساب این را اینجا گفته است! این طور نیست شما قرآن را نشناختید، قرآن بیش از این چیزهایی که ما فکر می کنیم، دقیق است.

سه موضوع در سوره قیامت

خداوند در سوره قیامت سه موضوع و مطلب را توضیح می دهد. مطلب اول خود قیامت است که در آیه اول این سوره خدا به این روز قسم خورده و می فرماید: « لَا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَهِ» دادگاه عدل الهی تجلی اعظم آن در روز قیامت است. و قرآن می فرماید: « وَ نَضَعُ الْمَوازینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَهِ»، (آیه ۴۱ سوره انبیاء: ما ترازوهای عدل را در روز قیامت برپا می کنیم.)  میزان ها و معیارهای عدل و قسط روز قیامت است. دوم نفس لوامه است که دو جای این سوره بحث نفس لوامه شده است که در آیه دوم این سوره خداوند می فرماید: « وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَهِ»، (آیه ۲ سوره قیامت: و قسم مى‌خورم به نفس ملامتگر.) و در آیه ۱۴ همین سوره باز خداوند می فرماید: « بَلِ الْإِنْسانُ عَلی‏ نَفْسِهِ بَصیرَهٌ»، (آیه ۱۴ سوره قیامت: بلکه انسان خودش از وضع خود آگاه است.) و موضوع سوم قرآن است. چون قرآن منشوری است که اگر به آن عمل کنیم در روز قیامت در امن و امان خواهیم بود.

قوانین الهی در قرآنو محاکمه قیامت بر معیار آنها

خداوند قوانین خود را در این قرآن بیان نموده است که اگر کسی به آن عمل کنند در دادگاه عدل الهی و دادگاه درونی، وجدان خود و هم در برابر قرآن در امن و امان است. به فرض وقتی دولتی به مردم می گوید کاری نکنید دادگاهی شوید، مردم هم می گویند شما بگویید ما چکار نکنیم که دادگاهی نشویم؟  و قرآن هم منشور و قانونی است که بایدها و نبایدها را بیان کرده که هر کس به آن عمل کرد در دادگاه الهی محکوم نمی شود. خدا هم می گوید اینجور نیست که بدون اینکه حجت تمام شود، ما کسی را محاکمه کنیم!

نکته بعد اینکه تمام آیات قرآن و اغلب آنها بر مبنای این است که مثلا به در می گوید که دیوار گوش کند! یعنی گاهی وقتها مطلب و صحبت در ظاهر به پیامبر(ص) است ولی در واقع خطاب به همه مردم است.

حالا ما باید نسبت به قرآن چکار کنیم؟ ما هم اینجا نسبت به قرآن مسئولیت و وظیفه داریم. خداوند می فرماید: « ادْعُ إِلی‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ». (آیه ۱۲۵ سوره نحل: با حکمت و اندرز نیکو ، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است ، استدلال و مناظره کن!)

امام حسن مجتبی(ع) فرمودند: اگر کسی چیزی نمی داند و از آن صحبت کند او جاهل است. بعد حضرت فرمودند هر چیزی که در دل دارید را نباید سریع به زبان جاری کنید، بلکه باید او روی آن فکر کنید و بدانید که چه چیز را چه زمانی باید بگویید.

انتخاب آیات مناسبت با وضعیت تبلیغی

بنابراین ما وقتی می خواهیم پاسخی را با قرآن به کسی بدهیم، باید بدانیم چه موقع و چه آیه ای از قرآن را بگوییم. پیامبر(ص) جعفر طیار را به حبشه فرستاد و آنجا جعفر طیار آیاتی از سوره مریم را خواند، که این آیات در آنجا و در آن مجلس مناسبت و ضرورت داشت.

پس ما باید سعی کنیم برای هدایت و دعوت مردم آیاتی را انتخاب کنیم که مقتضی وضع باشد. مثلا یک فردی که نه اهل نماز و نه اهل روزه است و اصلا شناختی هم با نماز و روزه ندارد، ما نباید در گفتگو برای هدایت او از آیاتی استفاده کنیم که درباره تیمم صحبت کرده است! بلکه باید اول برای چنین شخصی از خداشناسی و پیامبر(ص) صحبت کرد نه اینکه از آخر شروع کنید.

سنجیده حرف بزنید / انواع حرف: حرف از دل و حرف از زبان

 بدانید هر جا اقتضای یک کلامی دارد و هر سخن و هر آیه هر جای اقتضای خودش را دارد. در این آیه سوره قیامت خداوند می فرماید: «لَا تُحَرِّ‌کْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ»، (آیه ۱۶ سوره قیامت: زبانت را بخاطر عجله براى خواندن آن [= قرآن] حرکت مده) و در سوره ای دیگر نیز خداوند همین توصیه را دارد و می فرماید: « وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضَىٰ إِلَیْکَ وَحْیُهُ». (آیه ۱۱۴ سوره طه: پس نسبت به (تلاوت) قرآن عجله مکن، پیش از آنکه وحی آن بر تو تمام شود.)

 ما دو نوع حرف زدن داریم؛ یک حرفی که از دل برخواسته می شود و دوم حرفی که از زبان بیان می شود. آن چیزی که از دل است قول است و ریشه در دل انسان دارد، اما کلام و لفظ از دهان انسان است. خدا می گوید چیزی که می خواهید بگویید بسنجید و بعد بگویید فقط زبان را تحریک نکنید. بنابراین خیلی از خطاب های قرآن با ما است.

قرآن را پیامبر(ص) جمع نمود نه دیگران

در آیه بعد خداوند می فرماید: « إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْ‌آنَهُ»؛ (آیه ۱۷ سوره قیامت: چرا که جمع ‏کردن و خواندن آن بر عهده ماست) ما خودمان قرآن را جمع می کنیم. از این آیه مسئله ای را استفاده می کنم و آن این که بحثهایی را که بعضی متاسفانه طرح کردند و وسوسه های عجیبی است که می گویند قرآن را چه کسی جمع کرد؟ در صورتی که خود پیامبر(ص) آن را  جمع کرد. مگر ممکن است خدا کتابی را بفرستد، آن هم کتابی که آخرین کتاب هدایت بشریت است و تمام شود.  بعد بگویند فلانی آن را جمع کرد! این طور نیست. هر آیه ای که وارد می شد پیامبر(ص) می گفت این را اینجا و آن را آنجا بگذارید و خود پیامبر(ص) آن را مفصل جمع کردند.

مرتب کردن قرآن بعد از پیامبر(ص) توسط آقا امیرالمومنین(ع) و نوشتن تفسیری بر آن

بعد از رحلت پیامبر(ص)، آقا امیر المومنین(ع) آن قرآنی که پیامبر(ص) نوشته و جمع آوری کرده بودند را مرتب کردند. به نظر می رسد آقا امیرالمومنین(ع) قرآنی را که پیامبر(ص) نوشته بودند را مرتب کردند و به نظر می رسد تاویلات و تفسیرهایی را حضرت بر این قرآن نوشتند که غیر از نصح خود قرآن است و ما منتظر آن قرآن همراه با این تفسیر هستیم که آن قرآن با آقا امام زمان(عج) می آید. دقت شود؛ این قرآن نه یک قرآن دیگری است، همان قرآن با توضیحات بیشتری است، چون که خیلی از جاهای قرآن برای خیلی ها واضح نیست این توضیحات بیشتر در آن تفسیر حضرت آمده است.

در این آیه خداوند می فرماید: « إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ»،  کلمه «قُرْآنَهُ» دو معنا دارد. یک معنا اینکه این قرآن را جمع کنیم و بخوانیم، معنی دیگر که این معنا را بنده به نظرم آمده و دوست دارم علما روی آن بیشتر تحقیق کنند، این است که این چیزی که شما جمع می کنید، فرضا شما مسئولیت دارید یک اوراقی از یک کتاب پخش شده که آنها را جمع کنید و آن روز که تمام می شود اسم آن را قرآن می گذارند اسمش را قرآن می گذارند و قرآن کلمه قراء یعنی کامل شدن است. « إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ»، یعنی این قدر جمعش کنید که کامل شود.

این آن معنا را می رساند که جمع قرآن به دست خود پیامبر(ص) و امر خدا بوده و این همان قرآن یاست که خداوند فرموده «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ». (آیه ۹ سوره حجر: این ماییم که این ذکر ( قرآن ) را نازل کرده ایم و ما آن را بطور قطع حفظ خواهیم کرد .) بنابراین کسی نمی تواند قرآن را کم و زیاد کند و کسانی که در قرآن تشکیک وارد می کنند و می گویند قرآن کم و زیاد است و شبهه ای ایجاد می کند، حرف آنها جای بحث دارد و نمی توان حرف آنها را قبول کرد و این تشکیک در قرآن است.

برخی افراد هر روز شبهه ای در دین و قرآن وارد می کنند، یک روز می گوید قبر امیرالمومنین(ع) اینجا نیست و کسی دیگر اینجا دفن است! و اصلا هیچ عاقلی این حرف را قبول نمی کند و قابل قبول نیست. این چیزها تواتر[۱] معنوی در آن است و هیچ عاقلی آن را قبول نمی کند.

ناپلئون وقتی به آلمان رفت، یکی از مورخین بزرگ آلمان را دید و به او گفت: آیا اصلاً حضرت عیسی(ع) وجود داشته است؟! این وسوسه ها انصافا یک وسوسه ها ی نیش غولی[۲] است که ما قدیم در بحث فقهی این اصطلاح را برای آن به کار می بردیم که اصلا نه غولی هست و نه نیشی که خواست درباره آن بحث کرد. و اصلا نباید چنین وسوسه هایی را حساب کرد، در صورتی که قرآن یک حقیقتی است که دست نخورده و خود خدا هم حافظ آن است.

همه قرآن را باید قبول داشت / همه آیات به هم ارتباط دارند

بنابراین قرآن در حقیقت یک حقیقت دست نخورده ای است که خود خدا حافظ آن بوده است و مطلب دیگر این که قرآن یک واحد تکامل یافته است. یعنی همه قرآن را باید جملتاً واحده قبول کنید، تا بتوانید وظیفه خود را انجام دهید. اما اگر یک آیه را قبول کنید و بگویید آیه دیگر را قبول ندارید، این به معنای این است که اصلا قرآن را قبول ندارید!

کسانی که قرآن را تکه تکه کردند و اینگونه یک آیه را قبول نموده و آیه دیگر را قبول نکردند، بدانند که در روز قیامت حساب سنگینی در پیش دارند. و این معنا ما را به نکته مهمی می رساند و آن این است که قرآن یک حقیقت است به نحوی که اولین و آخرین آیه قرآن با هم ارتباط دارند. در روایت هم آمده است: «إنَّ الْقُرْآنَ لَمْ یَنْزِلْ لِتَضْرِبُوا بَعْضَهُ بِبَعْضٍ، وَلَکِنْ یُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضًا»[۳]، بنابراین اگر بخواهیم حقایق را بفهمیم باید همه را با هم بررسی کنیم.

عمل به قرآن بعد از قبول آن

حالا که قرآن جمع شد، خداوند دستور به قبول کردند همه آن را و عمل به آن را می دهد و در آیه بعد می فرماید: « فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ»، (آیه ۱۸ سوره قیامت: پس هر گاه آن را خواندیم از خواندن آن پیروى کن.)

اگر ما قرآن را قبول کردیم که معنای قرآن هم این است که همه قرآن را قبول کنیم، پس خدا می فرماید: «فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ»، یعنی باید همه قرآن را هم قبول کنید و هم به آن عمل کنید، نه اینکه بعضی بگویند برخی آیات را عمل می کنیم و برخی را عمل نمی کنیم!

فهمیدن حقایق از راه قرآن

در آیه بعد خداوند درباره فهمیدن حقایق قرآن صحبت نموده و می فرماید: «ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ»، (آیه ۱۹ سوره قیامت: سپس بیان و توضیح آن نیز بر عهده ماست.)

اگر فردی از یک جای دنیا به شما نامه ای نوشت و پستچی هم آن را برای شما آورد، شما نگاه می کنید و میبینید که این فرد از یک راه دور این نامه را برای شما نوشته است، اما اگر فرض کنید فردی نامه ای برای شما نوشت و خودش نیز همراه با نامه کنار شما ایستاد و هر جای نامه شما گیر کردید او خودش سریع آن را می خواند و توضیح می دهد. خدایی که قرآن را برای هدایت بشریت فرستاده زنده است حی لذی لا یموت و حاضر است.

و شما که قرآن می خوانید اگر توجه به خدا داشته باشید ضمن اینکه این کلمات را می فهمید لطف الهی هم شامل حال شما می شود و نوری به دل شما می تابد که حقایق را بفهمید؛ یعنی بیان قرآن دو نوع است، یکی بیان غیبی چون خود خدا فرستاده و این قران کلام خداست مگر خدا غایب است نه او حاضر و شاهد است و ما نیز قرآن او را می خوانم، پس اگر این را بفهمیم و ما از او بخواهم حقایق را برای ما مشخص کند، خدا هم آن حقایق را برای ما روشن می کند و این یک مطلب مهمی است.

*زمان تدبر در قرآن

بین الطلوعین و شب، بهترین زمان قرآن خواندن و تدبر در آن

در بحث تدبر چند نکته مانده است که عرض می کنیم. دومین وظیفه و مسئولیت ما نسبت به قرآن، تدبر در قرآن است؛ انسان باید در قرآن تدبر کنید و اولاً در لحظه تدبر نیز باید دقت کند چه زمانی در قرآن تدبر کند. سوال می شود در چه زمانی در قرآن تدبر کنیم؟ که قرآن می گوید: «وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کَانَ مَشْهُودًا»،  قران باید در آن تدبر کرد تدبر کی کند اولا در وقت تدبر انسان باید دقت کند و قرآن الفجر و ان القران کان مشهودا (آیه ۷۸ سوره اسراء: و همچنین قرآن فجر [= نماز صبح‌] را؛ چرا که قرآن فجر، مشهود (فرشتگان شب و روز) است!) وقت بین طلوعین بهترین وقت برای خواندن قرآن و تدبر در آن است.

علت تاثیر خواندن و تدبر شبانه در قرآن

شب گذشته به آیات ابتدایی سوره مزمل و توصیه به تدبر در قرآن اشاره کردیم که خداوند می فرماید: «یَا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ؛ قُمِ اللَّیْلَ إِلا قَلِیلا؛ نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِیلا؛ أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلا»؛ (آیات ۱ تا ۴ سوره مزمل: اى جامه بر خود پیچیده،؛ شب را زنده بدار، مگر اندکى را؛ نیمه‌اى از آن را، یا اندکى از نیمه کم کن؛ یا بر نصف آن بیفزا، و قرآن را با دقّت و تأمّل بخوان.) در آیه بعد همین سوره خداوند در ادامه می فرماید: «إِنَّ نَاشِئَهَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئًا وَأَقْوَمُ قِیلا»؛ (آیه ۶ سوره مزمل: مسلما نماز و عبادت شبانه پابرجاتر و با استقامت‏تر است! ) ذهن در شب فراغت و تمرکز بیشتری دارد و در این آیه “اقوم لیل” منظور شب است چون در شب شهوات و هوای نقس و تاثیرات خارجی از ذهن شما دور شده و اگر در این زمان قرآن بخوانید و در آن تدبر کنید، خیلی عمیق در ذهن و دل شما وارد می شود. بنابراین در این وقت قرآن بخوانید و در آن تدبر کنید. نه اینکه در زمانی که انسان همه کارهایش را کرده و مغزش شلوغ است، آن موقع در آن شلوغی ذهنی بخواهد قرآن بخواند و در آن تدبر کند! بعد بگوید من چیزی نفهمیدم! در صورتی که زمان تدبر خیلی مهم است.

*پناه بردن به خدا از شر شیطان در هنگام خواندن و تدبر در قرآن

بعد از زمان تدبر در قرآن انسان باید مراقب شیطان هم باشد، چون که شیطان همیشه به ما نزدیک است تا حدی که پیامبر(ص) فرمودند: «إِنَّ اَلشَّیْطَانَ لَیَجْرِی مِنِ اِبْنِ آدَمَ مَجْرَى اَلدَّمِ»[۴]، یعنی شیطان مثل خون که در کل بدن شما وجود دارد، به همین تشابه شیطان هم به شما نزدیک است. پس وظیفه ما موقع خواندن قرآن و تدبر در آن این است که ابتدای شروع قرآن از شر این شیطان به خدا پناه ببریم و بگوییم: «أَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ».

خطر پرت کردن حواس موقع قرآن از سوی شیطان

وقتی شما قرآن می خوانید شیطان نمی تواند بگوید قرآن نخوان! بلکه شیطان موقع قرآن خواندن شما را وسوسه می کند، یا کاری می کند که حواس شما پرت شود و شما هم یک دفعه می بینید سوره تمام شد و اصلا متوجه قرآن خواندن نبودید و دقت در آن نداشتید.

خطر تفسیر به رأی نمودن قرآن از سوی شیطان

حالا اگر شیطان نتوانست موقع قرآن خواندن حواس شما را پرت کند از یک راه دیگر وارد می شود و می آید در یک تفسیرهای به رأی، هواهای نفسانی و فشارهای اجتماعی آن ها را وارد و با قرآن قاطی می کند. این خیلی مهم است، در سوره انسان خداوند می فرماید: «وَلَا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِمًا أَوْ کَفُورًا»، (آیه ۲۴ سوره انسان: و از آنان گناهکار یا ناسپاسگزار را فرمان مبر.)

این خیلی مسئله مهمی است که وقتی انسان قرآن می خواند و در قرآن تدبر می کند، باید فقط و فقط توجه او به خدا باشد تا شیطان او را گول نزد که تفسیر به رأی کند! بعضی قرآن می خوانند اما قرآن را خودشان تفسیر به رأی خود می کنند.  مثلا یزید لعنت الله علیه می گفت: خدا نگفته “ویل للذین شربوا” یعنی ای کسانی که شراب می خورید؟! بلکه گفته «فَوَیْلٌ لِّلْمُصَلِّینَ» و بقیه آیات را نمی خواند و همین یک بخش را تفسیر به رأی می نمود.

اینها یک خطی از قدیم بوده و الان هم هست و این خط شیطان است و شیطان هم همان شیطان زمان یزید است و فرقی نکرده و یزیدیان هم امروز هستند و یک آیه را می خوانند و یک آیه دیگر را از جای دیگری پیدا می کنند و آن را به رخ ما می کشند و تفسیر به رأی می کنند. خیلی عجیب است اینها کلماتی را طرح می کنند که آدم می گوید چقدر جاهل هستند، ولی متاسفانه برخی در جامعه جهله هم هستند که حرف آنها را گوش می کنندو

بنابراین ما باید در لحظه قرائت قرآن همانند لحظه نماز به خدا توجه کنیم که شیطان ما را گول نزد و منحرف نکند.

بنابراین ما ۵ مسئولیت نسبت به قرآن داریم: اول خواندن قرآن که واجب شرعی است و خدا می فرماید: «فَاقْرَءُوا مَا تَیَسَّرَ مِنْهُ»، (آیه ۲۰ سوره مزمل: پس در هر حال آنچه میسّر و آسان باشد به قرائت قرآن پردازید.) دوم تدبر در قرآن است، سوم دیدن جهان به وسیله قرآن یعنی دید ما نسبت به تمام حقایق باید از دریچه قرآن باشد. که در شب آینده آن را بحث خواهیم کرد. چهارم عمل کردن به قرآن است، پنجم تبلیغ کردن قرآن است.

لحظات آخر عمر امیرالمومنین(علیه السلام)

لحظات آخر عمر مولا امیرالمومنین(علیه اسلام)

من بین خودم گاهی وقتها چیزهایی می گویم و متأثر می شوم و اشکال ندارد گاهی انسان برای خودش روضه بخواند؛ من وقتی این لحظات امشب را تصور می کنم که این یتیمان کوفه اطراف خانه مولاعلی(علیه السلام) جمع شدند و در این کوچه پس کوچه ها هر کدام ظرف شیری به دست داشتند، من این صحنه را تصور می کنم خیلی دلم پر می زند که کاش ما هم جزء آنها بودیم و ما هم خدمت آقا می رسیدیم و می توانستیم حتی یک قطره شیر به آقا برسانیم.

آقا امام حسن(علیه السلام) می آمدند جلو در و به مردم می گفتند: شب شده به خانه هایتان بروید، و یکی یکی مردم می رفتند. باز مجدد آقا امام حسن(علیه السلام) آمدند جلو در منزل دیدند هنوز یک آقایی گوشه ای نشسته و زانوی عم در بغل گرفته و زار زار گریه می کند، رفتند جلوتر دیدند اصبغ بن نباته[۵] یکی از بهترین اصحاب مولا است، حضرت خطاب کردند و گفتند: اصبغ مگر نگفتم به خانه های خود بروید؟ اصبغ گفت: آقا به من اجازه نمی دهند آقایم را ببینم، من می خواهم آقایم را ببینم، می خواهم یک نظر دیگر به آقا نمایم. امام حسن(علیه السلام) رفتند و از آقا اجازه گرفتند و مولا اجازه دادند و اصبغ وارد شد.

اصبغ می گوید وارد اتاق شدم، دیدم آقا یک تکه پارچه به سر بسته اند که رنگ آن زرد است، ولی دقت کردم که ببینم آیا صورت آقا زردتر است یا این پارچه! چون که هم خون از آقا رفته بود و هم زهر سرایت کرده بود.

برتری آقا امیرالمومنین(ع) بر انبیاء قبل از پیامبر(ص)

روایت است که در همین ایام  “صعصعه بن صوحان”[۶] خدمت آقا امیرالمومنین(ع) آمد و گفت خیلی وقت است که یک سوال در دل من مانده است و وقت نشده آن را بپرسم و خجالت کشیدم، آقا فرمود: بپرس ولی مختصر بپرس! من در مصیبت هستم.

گفت آقا شما پیش خدا مقرب تر هستید یا حضرت آدم(ع)؟ مولا فرمود: من. بعد عرض کرد: چرا؟ مولا فرمودند: چون خدا به حضرت آدم(ع) فرمودند گندم نخورد ولی خورد، اما من در عمرم خدا مرا نهی از گندم نکرد ولی در عمرم نخوردم. بعد پرسید آقا شما از حضرت نوح(ع) مهمتر هستید یا نه؟ یکی یکی پیامبران را گفت و حضرت جوابش را دادند، تا رسید به انت افضل محمد(ص) ؟ حضرت فرمود: انا عبد من عبید محمد(ص).

گفتگوی حضرت زینب(ع) درباره جریان عاشورا

بعد خداحافظی کرد و رفت و این لحظه حضرت زینب(س) وارد شدند و گفتند حالا که وقت سوال است من هم سوال کنم و گفتند: پدر من یک سوال دارم. حضرت فرمودند: بپرس ولی مختصر بپرس! حضرت زینب(س) گفت: « یَا أَبَتِ حَدَّثَتْنِی أَمْ سَلِّمْهُ حدیث عاشورا» ام سلمه به من قصه عاشورا[۷] را گفته است! این جریان عاشورا چیست؟ حضرت فرمودند: « یَا بُنَیَّهِ اَلْحَدِیثُ کَمَا حَدَّثَتْکِ أَمْ سَلِّمْهُ»، دخترم همان که ام سلمه به تو گفته درست است. ولی شاید ام سلمه یک چیز را به تو نگفت و خجالت کشید! حضرت زینب(س) گفت: چه چیز را به من نگفت؟ حضرت فرمود:« وَ کَأَنِّی بِکِ وَ بِنِسَاءِ أَهْلِکِ سَبَایَا بِهَذَا اَلْبَلَدِ أَذِلاَّءَ خَاشِعِینَ تَخٰافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ اَلنّٰاسُ»[۸]، من دارم می بینم که تو در همین شهر کوفه به اسارت در آمدی.

من یک نکته مختصر بگویم؛ ببنید این بچه ها چند روز در کربلا غذای مناسبی نخورده بودند و تا کوفه حدود ۷۰ کیلومتر راه  است و غالبا پیاده آمدند. بنابراین  خسته و گرسنه بودند، همچنین از سر و روی آنها آثار گرسنگی مشخص بود. این کوفیان به هر دلیلی وقتی این صحنه را دیدند، یک مقدار نان حلوا به دست این بچه ها می دادند! حالا بچه اسیر بوده و زیر آفتاب و در سرما و گرما هم پیاده آمده طبیعتا برخی گرسنه بودند و این نان و حلوا را می گرفتند و برخی نمی گرفتند. اما  بی بی می رفتند این حلواها را از بچه ها می گرفتند و می گفتند: «یَا أَهْلَ الْکُوفَه إِنَّ الصَّدَقَه عَلَیْنَا حَرَام»[۹] ما اهل بیت(ع) هستیم، کارمان به جایی رسیده که شما به ما صدقه بدهید!

پدید آورنده:

به قلم: امیرمحسن سلطان احمدی

www.soltanahmadi.ir

پی نوشت ها:

——————-

[۱] تواتر معنوی، به معنای اخبار گروهی به مطلبی خاص با خبرهای جداگانه دارای الفاظ مختلف ولی مفاد و معنای واحد می‌باشد که این معنای واحد متواتر است.

شیخ انصاری درباره اخباری که گروه اخباریان، بر عدم حجیت ظاهر قرآن کریم اقامه کرده‌اند، می‌فرماید:و اقوی ما یتمسک لهم علی ذلک و جهان: أحدهما: الاخبار المتواتره المدّعی ظهورها فی المنع عن ذلک. قوی‌ترین چیزی که اخباریان می‌توانند به آن تمسک جویند، دو وجه است: ۱. اخبار متواتر ی که ادعا می‌کنند ظهور در منع از حجیت ظاهر قرآن دارند… .»آنگاه یازده حدیث را ذکر می‌کند. (رسائل، انصاری، مرتضی، ج ۱، ‌ص ۵۶.)

[۲] *فرهنگ فارسی معین: ۱- منسبوب به نیش (ناب ) غول . ۲ – خرافی ، خرافاتی . ؛ایراد ~ایراد نامربوط ، اعتراض بیهوده.

[۳] *الطبقات الکبرى : ج ۴ ص ۱۹۲.

بر پایه روایتى، هنگامى که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شنید گروهى به وسیله قرآن با یکدیگر منازعه کرده، گفته هاى یکدیگر را تکذیب مى کنند، فرمود: بِهَذَا ضَلَّتِ الْأُمَمُ قَبْلَکُمْ، بِاخْتِلَافِهِمْ عَلَى أَنْبِیَائِهِمْ وَضَرْبِهِمِ الْکِتَابَ بَعْضَهُ بِبَعْضٍ، إِنَّ الْقُرْآنَ لَمْ یَنْزِلْ لِتَضْرِبُوا بَعْضَهُ بِبَعْضٍ، وَلَکِنْ یُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضًا، فَمَا عَرَفْتُمْ مِنْهُ فَاعْمَلُوا بِهِ، وَمَا تَشَابَهَ علیکم فَآمِنُوا بِهِ . با همینِ کار شما ، امّت هاى پیشین گم راه شدند؛ زیرا بر پیامبران خود اختلاف کردند و برخى از کتاب را به برخى دیگر زدند. همانا قرآن نازل نشده تا بعضى از آن را به بعضى دیگر بزنید، بلکه آیات قرآن همدیگر را تصدیق مى کند. پس آن جا که معناى آیه را شناختید عمل کنید و آن جا که بر شما متشابه شد، تصدیق کنید.

] *بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار علیهم السلام , جلد ۶۷ , صفحه ۴۲.

قَالَ پیامبر اکرم صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : إِنَّ اَلشَّیْطَانَ لَیَجْرِی مِنِ اِبْنِ آدَمَ مَجْرَى اَلدَّمِ فَضَیِّقُوا مَجَارِیَهُ بِالْجُوعِ.

پیغمبر فرمود شیطان مانند خون در رگها و عروق بشر راه نفوذ دارد و شما با گرسنگى راهش را گرفته و تنگ کنید.

[۵] *امالی شیخ مفید، جلد اول.

قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو بَکْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ اَلْجِعَابِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو اَلْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ اَلْهَمْدَانِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَوَانَهَ مُوسَى بْنُ یُوسُفَ اَلْقَطَّانُ اَلْکُوفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سُلَیْمَانَ اَلْمُقْرِی اَلْکِنْدِیُّ عَنْ عَبْدِ اَلصَّمَدِ بْنِ عَلِیٍّ اَلنَّوْفَلِیِّ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ اَلسَّبِیعِیِّ عَنِ اَلْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَهَ اَلْعَبْدِیِّ قَالَ : لَمَّا ضَرَبَ اِبْنُ مُلْجَمٍ أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ غَدَوْنَا عَلَیْهِ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِنَا أَنَا وَ اَلْحَارِثُ وَ سُوَیْدُ بْنُ غَفَلَهَ وَ جَمَاعَهٌ مَعَنَا فَقَعَدْنَا عَلَى اَلْبَابِ فَسَمِعْنَا اَلْبُکَاءَ فَبَکَیْنَا فَخَرَجَ إِلَیْنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ یَقُولُ لَکُمْ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ اِنْصَرِفُوا إِلَى مَنَازِلِکُمْ فَانْصَرَفَ اَلْقَوْمُ غَیْرِی وَ اِشْتَدَّ اَلْبُکَاءُ مِنْ مَنْزِلِهِ فَبَکَیْتُ فَخَرَجَ اَلْحَسَنُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمُ اِنْصَرِفُوا فَقُلْتُ لاَ وَ اَللَّهِ یَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ مَا تُتَابِعُنِی نَفْسِی وَ لاَ تَحْمِلُنِی رِجْلِی أَنْ أَنْصَرِفَ حَتَّى أَرَى أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِ قَالَ فَتَلَبَّثْ فَدَخَلَ وَ لَمْ یَلْبَثْ أَنْ خَرَجَ فَقَالَ لِیَ اُدْخُلْ فَدَخَلْتُ عَلَى أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَإِذَا هُوَ مُسْتَنِدٌ مَعْصُوبُ اَلرَّأْسِ بِعِمَامَهٍ صَفْرَاءَ قَدْ نُزِفَ وَ اِصْفَرَّ وَجْهُهُ مَا أَدْرِی وَجْهُهُ أَصْفَرُ أَوْ اَلْعِمَامَهُ فَأَکْبَبْتُ عَلَیْهِ فَقَبَّلْتُهُ وَ بَکَیْتُ فَقَالَ لِی لاَ تَبْکِ یَا أَصْبَغُ فَإِنَّهَا وَ اَللَّهِ اَلْجَنَّهُ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی أَعْلَمُ وَ اَللَّهِ أَنَّکَ تَصِیرُ إِلَى اَلْجَنَّهِ وَ إِنَّمَا أَبْکِی لِفِقْدَانِی إِیَّاکَ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ جُعِلْتُ فِدَاکَ حَدِّثْنِی بِحَدِیثٍ سَمِعْتَهُ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَإِنِّی أَرَانِی لاَ أَسْمَعُ مِنْکَ حَدِیثاً بَعْدَ یَوْمِی هَذَا أَبَداً فَقَالَ نَعَمْ یَا أَصْبَغُ دَعَانِی رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَوْماً فَقَالَ لِی یَا عَلِیُّ اِنْطَلِقْ حَتَّى تَأْتِیَ مَسْجِدِی ثُمَّ تَصْعَدَ عَلَى مِنْبَرِی ثُمَّ تَدْعُوَ اَلنَّاسَ إِلَیْکَ فَتَحْمَدَ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تُثْنِیَ عَلَیْهِ وَ تُصَلِّیَ عَلَیَّ صَلاَهً کَثِیرَهً ثُمَّ تَقُولَ أَیُّهَا اَلنَّاسُ إِنِّی رَسُولُ رَسُولِ اَللَّهِ إِلَیْکُمْ وَ هُوَ یَقُولُ لَکُمْ أَلاَ إِنَّ لَعْنَهَ اَللَّهِ وَ لَعْنَهَ مَلاَئِکَتِهِ اَلْمُقَرَّبِینَ وَ أَنْبِیَائِهِ اَلْمُرْسَلِینَ وَ لَعْنَتِی عَلَى مَنِ اِنْتَمَى إِلَى غَیْرِ أَبِیهِ أَوِ اِدَّعَى إِلَى غَیْرِ مَوَالِیهِ أَوْ ظَلَمَ أَجِیراً أَجْرَهُ فَأَتَیْتُ مَسْجِدَهُ وَ صَعِدْتُ مِنْبَرَهُ فَلَمَّا رَأَتْنِی قُرَیْشٌ وَ مَنْ کَانَ فِی اَلْمَسْجِدِ أَقْبَلُوا نَحْوِی فَحَمِدْتُ اَللَّهَ وَ أَثْنَیْتُ عَلَیْهِ وَ صَلَّیْتُ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ صَلاَهً کَثِیرَهً ثُمَّ قُلْتُ أَیُّهَا اَلنَّاسُ إِنِّی رَسُولُ رَسُولِ اَللَّهِ إِلَیْکُمْ وَ هُوَ یَقُولُ لَکُمْ أَلاَ إِنَّ لَعْنَهَ اَللَّهِ وَ لَعْنَهَ مَلاَئِکَتِهِ اَلْمُقَرَّبِینَ وَ أَنْبِیَائِهِ اَلْمُرْسَلِینَ وَ لَعْنَتِی عَلَى مَنِ اِنْتَمَى إِلَى غَیْرِ أَبِیهِ أَوِ اِدَّعَى إِلَى غَیْرِ مَوَالِیهِ أَوْ ظَلَمَ أَجِیراً أَجْرَهُ قَالَ فَلَمْ یَتَکَلَّمْ أَحَدٌ مِنَ اَلْقَوْمِ إِلاَّ عُمَرُ بْنُ اَلْخَطَّابِ فَإِنَّهُ قَالَ قَدْ أَبْلَغْتَ یَا أَبَا اَلْحَسَنِ وَ لَکِنَّکَ جِئْتَ بِکَلاَمٍ غَیْرِ مُفَسَّرٍ فَقُلْتُ أُبْلِغُ ذَلِکَ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَرَجَعْتُ إِلَى اَلنَّبِیِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَأَخْبَرْتُهُ اَلْخَبَرَ فَقَالَ اِرْجِعْ إِلَى مَسْجِدِی حَتَّى تَصْعَدَ مِنْبَرِی فَاحْمَدِ اَللَّهَ وَ أَثْنِ عَلَیْهِ وَ صَلِّ عَلَیَّ ثُمَّ قُلْ أَیُّهَا اَلنَّاسُ مَا کُنَّا لِنَجِیئَکُمْ بِشَیْءٍ إِلاَّ وَ عِنْدَنَا تَأْوِیلُهُ وَ تَفْسِیرُهُ أَلاَ وَ إِنِّی أَنَا أَبُوکُمْ أَلاَ وَ إِنِّی أَنَا مَوْلاَکُمْ أَلاَ وَ إِنِّی أَنَا أَجِیرُکُمْ .

اصبغ بن نباتۀ عبدى گوید:چون ابن ملجم بر امیر المؤمنین على بن ابى طالب(علیه السّلام)ضربت زد ما چند نفر از یاران،من و حارث(بن عبد اللّٰه اعور)و سوید بن غفله و گروهى دیگر صبح زود بدیدن آن حضرت رفتیم،بر در خانه نشستیم و صداى گریه از خانه شنیدیم و ما نیز گریستیم،امام حسن مجتبى(علیه السّلام) از خانه بیرون آمد و فرمود:امیر المؤمنین(علیه السّلام)مى‌فرماید:به خانه‌هاى خود بروید. بجز من همه رفتند،و صداى گریه و ناله از منزل آن حضرت بلند شد و من نیز گریه کردم،امام حسن(علیه السّلام)بیرون آمد و فرمود:مگر نگفتم بروید؟عرضکردم: نه،بخدا سوگند اى پسر رسول خدا نفسم با من یارى نمى‌کند و پاهایم بار تنم را نمى‌کشد که بروم جز اینکه امیر المؤمنین صلوات اللّٰه علیه را ببینم.حضرت اندکى درنگ کرد و درون خانه رفت،چیزى نگذشت که بیرون آمد و بمن فرمود:داخل شو،پس بر امیر المؤمنین(علیه السّلام)وارد شدم دیدم حضرت تکیه داده و دستمالى زرد بسر مبارک بسته،و از کثرت خونریزى رنگ چهرۀ مبارکش بقدرى زرد شده بود که نمى‌دانم صورت مبارکش زردتر بود یا دستمالى که بسر بسته بود،خود را بروى حضرت انداختم و او را بوسیدم و گریستم.بمن فرمود:اصبغ! گریه مکن،بخدا سوگند به بهشت مى‌روم،عرضکردم:فدایت شوم بخدا سوگند مى‌دانم که شما به بهشت مى‌روید و همانا گریۀ من بخاطر آن است که شما را از دست مى‌دهم اى امیر المؤمنین.فدایت شوم یکى از احادیثى را که از رسول خدا(صلّى الله علیه و آله)شنیده‌اى برایم بازگو که من فکر کنم از این روز به بعد دیگر نتوانم از شما حدیثى بشنوم.فرمود:آرى اى اصبغ،روزى رسول خدا(صلّى الله علیه و آله)مرا فرا خواند و فرمود:اى على برو بمسجد من،سپس بر منبر بالا مى‌روى و مردم را سوى خود فرا مى‌خوانى،پس حمد و ثناى خدا-عزّ و جلّ‌-بجاى مى‌آورى و درود فراوان بر من مى‌فرستىآنگاه مى‌گوئى:اى مردم،من فرستادۀ رسول خدا بسوى شما هستم،و ایشان بشما مى‌فرماید:«آگاه باشید،لعنت خدا و لعنت فرشتگان مقرّب و پیامبران مرسل خداوند و لعنت من بر هر کس که خود را به غیر پدر خودش منتسب کند،یا خود را از آن غیر صاحبان خود بداند،یا مزد کارگرى را کم گذارد و باو ستم روا دارد». من بمسجد آن حضرت رفتم،حمد و ثناى الهى بجاى آوردم و درود فراوانى بر رسول خدا(صلّى الله علیه و آله)فرستادم،سپس گفتم:«اى مردم من فرستادۀ رسول خدا(صلّى الله علیه و آله) بسوى شما هستم،و ایشان بشما مى‌فرماید:آگاه باشید لعنت خدا و لعنت فرشتگان مقرّب و پیامبران مرسل خدا و لعنت من بر هر کس که خود را به غیر پدر خودش منتسب کند،یا خود را از آن غیر صاحبان خود بداند،یا مزد مزدبرى را کم گذارد.» پس هیچ یک از مردم سخنى نگفت جز عمر بن خطّاب که گفت:اى ابا الحسن پیام را رساندى ولى سخنى سربسته و بدون شرح و تفسیر آوردى،گفتم: برسول خدا(صلّى الله علیه و آله)مى‌گویم.پس خدمت پیامبر(صلّى الله علیه و آله)بازگشتم و داستان را بآن حضرت گزارش دادم.فرمود:بمسجدم باز گرد،و بر منبر رو و حمد و ثناى الهى بجاى آر و بر من درود فرست،سپس بگو:اى مردم ما چیزى براى شما نیاوریم جز اینکه تأویل و تفسیر آن را بنزد خود داریم.آگاه باشید،منم پدر شما،آگاه باشید منم مولا و صاحب اختیار شما،آگاه باشید منم اجیر و مزدبر شما.

[۶] روى صعصعه بن صوحان أنه سأل أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب (علیه السلام) فی الیوم الأخیر من حیاته الشریفه قائلاً: یا أمیر المؤمنین أخبرنی أنت أفضل أم آدم (علیه السلام)؟ فقال الإمام علی (علیه السلام): یا صعصعه تزکیه المرء نفسه قبیح ولولا قول الله عز وجل: (وأما بنعمه ربک فحدث) ما أجبت. یا صعصعه أنا أفضل من آدم لأن الله تعالى أباح لآدم کل الطیبات المتوفره فی الجنه ونهاه عن أکل الحنطه فحسب ولکنه عصى ربه وأکل منها. وأنا لم یمنعنی ربی من الطیبات وما نهانی عن أکل الحنطه فأعرضت عنها رغبه وطوعاً. فقال صعصعه: أنت أفضل أم نوح؟ فقال (علیه السلام): أنا أفضل من نوح لأنه تحمل ما تحمل من قومه ولما رأى العناد دعا علیهم وما صبر على أذاهم فقال: رب لا تذر على الأرض من الکافرین دیاراً. ولکنی بعد حبیبی رسول الله (صلى الله علیه وآله) تحملت أذى قومی وعنادهم فظلمونی کثیراً فصبرت وما دعوت علیهم. فقال صعصعه أنت أفضل من إبراهیم؟ فقال (علیه السلام): أنا أفضل لأن إبراهیم قال: (رب أرنی کیف تحیی الموتى. قال أولم تؤمن قال بلى ولکن لیطمئن قلبی) ولکنی قلت (لو کشف لی الغطاء ما إزددت یقیناً. فقال صعصعه أنت أفضل من موسى؟ فقال علی (علیه السلام): أنا أفضل من موسى لأن الله تعالى أمره أن یذهب إلى فرعون ویبلغه رسالته (قال رب إنی قتلت منهم نفساً فأخاف أن یقتلون). ولکنی حین أمرنی حبیبی رسول الله (صلى الله علیه وآله) بأمر الله عز وجل حتى أبلغ أهل مکه المشرکین سوره البراءه وأنا قاتل کثیراً من رجالهم وأعیانهم ومع ذلک أسرعت غیر مکترث وذهبت وحدی بلا خوف ولا وجل فوقفت جمعهم رافعاً صوتی وتلوت الآیات من سوره براءه وهم یسمعون. قال صعصعه: أنت أفضل أم عیسى؟ فقال (علیه السلام): أنا أفضل لأن ابن مریم بنت عمران لما أرادت أن تضع عیسى کانت فی البیت المقدس جاءها النداء أخرجی من البیت ها هنا محل عباده لا محل ولاده فخرجت (فاجاءها المخاض إلى جذع النخله) ولکن أمی فاطمه بنت أسد لما قرب مولدی جاءت إلى بیت الله الحرام والتجأت إلى الکعبه وسألت ربها أن یسهل علیها الولاده فانشق لها جدار البیت الحرام وسمعت النداء (یا فاطمه أدخلی) فدخلت وردت الجدار على حاله فولدتنی فی حرم الله وبیته. فقال صعصعه: أنت أفضل أم محمد: فقال (علیه السلام): أنا عبد من عبید محمد (صلى الله علیه وآله).

وقتی حضرت امیرالمومنین ضربت خورده  و در بستر بود ،صعصه بن صوحان عبدی  به عیادت حضرت آمد .عرض کرد یا امیرالمومنین ) مقام تو بالاتره یا حضرت ادم؟ امیرالمومنین فرمود: ای صعصعه تزکیه مرد خود را قبیح است  اگر نبود فرموده خدا که –  اما نعمت خدایت را بگو – جوابت نمی دادم .حضرت فرمود من  از آدم افضلم – چون  بر آدم تمام نعمتهای بهشت را حلال کرد ولی فرمود: ( وَلاَ تَقْرَبَا هَـذِهِ الشَّجَرَهَ)  او خورد ولی با اینکه تمام نعمتها  و گندم برایم حلال بود . من  از آن اعراض کرده و نخوردم . صعصعه گفت: مقام شما بالاتره یا حضرت نوح؟ حضرت فرمود:من چون  نوح تا آنوقت تحمل کرد که عناد قومش را دید بر قومش نفرین کرد خدایا یکی از این ها رو روی زمین نگزار ولی من بعد از حبیبم رسول خدا به اذیتهای وارده تحمل کردم  و نفرین نکردم . .صعصعه عرض کرد مقام شما بالاتره یا حضرت ابراهیم؟ حضرت فرمود: من افضلم چون ابراهیم گفت خدایا برایم نشون بده چگونه مرده ها را زنده میکنی. فرمود ایمان نیاوردی ؟ ! عرض کرد چرا  ولکن  ( لِّیَطْمَئِنَّ قَلْبِی)برای اینکه قلبم مطمئن بشود ولی من گفتم  اگر تمام حجاب ها کنار بره ذره ای بر یقینم  افزوده (یا کم نمیشود). عرض کرد مقام شما بالاتره یا حضرت موسی؟ فرمود من از موسی افضلم چون خداوند به موسی امرد به سوی فرعون رود و او را دعوت نماید.  موسی  که گفت خدایا من میترسم ( انسان  از خدا بترسه عیب نداره ولی حضرت موسی گفت خدایا از فرعون میترسم). اما وقتی که حبیبم مرا امر کرد سوره برائت را برای مشرکان بخوانم با اینکه من خیلی از از اعیان و بزرگان آنها را کشته بودم . من بدون خوف وترس سوره را برای آنها خواندم.  صعصعه عرض کرد مقام شما بالاتره یا حضرت عیسی؟ حضرت فرمود: من  چون وقتی حضرت عیسی میخواست به دنیا بیاد،خدا به حضرت مریم گفت: (از بیت المقدس )  برو بیرون، ( اینجا زایشگاه نیست،اینجا مقدسه). ولی هنگام به دنیا آمدن من  خدا کعبه را شکافت  ( مادرم گفت : داخل شو) و مرا در حرم الهی به نیا آورد. صعصعه عرض کرد شما افضلید  یا پیامبر اسلام؟ حضرت جواب داد:  انا عبد من عبید محمد(من غلامی   از غلامان محمدم )

[۷] *بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۴۵، ص۸۹، ۲۲۷ و ۲۳۲؛ ج۴۴، ص۲۲۵، ۲۳۱، ۲۳۶ و ۲۳۹.

مِنْ مُعْجِزَاتِه (حسین بن علی)صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِ أَنَّهُ لَمَّا أَرَادَ الْعِرَاقَ قَالَتْ لَه‌ام سَلَمَهَ- لَا تَخْرُجْ إِلَی الْعِرَاقِ فَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ یقُولُ یقْتَلُ ابْنِی الْحُسَینُ بِأَرْضِ الْعِرَاقِ وَ عِنْدِی تُرْبَهٌ دَفَعَهَا إِلَی فِی قَارُورَهٍ فَقَالَ إِنِّی وَ اللَّهِ مَقْتُولٌ کذَلِک وَ إِنْ لَمْ أَخْرُجْ إِلَی الْعِرَاقِ یقْتُلُونِی أَیضاً وَ إِنْ أَحْبَبْتِ أَنْ أراک [أُرِیک] مَضْجَعِی وَ مَصْرَعَ أَصْحَابِی ثُمَّ مَسَحَ بِیدِهِ عَلَی وَجْهِهَا فَفَسَحَ اللَّهُ عَنْ بَصَرِهَا حَتَّی رَأَیا ذَلِک کلَّهُ وَ أَخَذَ تُرْبَهً فَأَعْطَاهَا مِنْ تِلْک التُّرْبَهِ أَیضاً فِی قَارُورَهٍ أُخْرَی وَ قَالَ ع إِذَا فَاضَتْ دَماً فَاعْلَمِی أَنِّی قُتِلْتُ فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَهَ فَلَمَّا کانَ یوْمُ عَاشُورَاءَ نَظَرْتُ إِلَی الْقَارُورَتَینِ بَعْدَ الظُّهْرِ فَإِذَا هُمَا قَدْ فَاضَتَا دَماً فَصَاحَتْ. وَ لَمْ یقَلَّبْ فِی ذَلِک الْیوْمِ حَجَرٌ وَ لَا مَدَرٌ إِلَّا وُجِدَ تَحْتَهُ دَمٌ عَبِیطٌ.

پیامبر(ص)، مقداری از خاک کربلا را به ام سلمه داده بود و او نیز آن را در شیشه‌ای نگهداری می‌کرد. حضرت فرموده بود هر‌گاه دیدی که این خاک، به خون تبدیل شد، بدان که فرزندم امام حسین(ع) به شهادت رسیده است. روزی ام سلمه در خواب، رسول خدا را با چهره‌ای غمگین و لباسی خاک‌آلود دید، که حضرت به او فرمود: از کربلا و از دفن شهدا می‌آیم. ناگهان از خواب برخاست، نگاه به آن شیشه کرد، خاک را خونین یافت، دانست که حسین(ع) شهید شده است. آنگاه شیون و زاری نمود و وقتی همسایه‌ها آمدند، ماجرا را برای آنان بیان کرد.

[۸] * کامل الزیارات , جلد ۱ , صفحه ۲۶۰٫

حَدَّثَنِی أَبُو اَلْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَیْهِ قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو عِیسَى عُبَیْدُ اَللَّهِ بْنُ اَلْفَضْلِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ هِلاَلٍ اَلطَّائِیُّ اَلْبَصْرِیُّ ره قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو عُثْمَانَ سَعِیدُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَلاَّمِ بْنِ یَسَارٍ [سَیَّارٍ] اَلْکُوفِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْوَاسِطِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی عِیسَى بْنُ أَبِی شَیْبَهَ اَلْقَاضِی قَالَ حَدَّثَنِی نُوحُ بْنُ دَرَّاجٍ قَالَ حَدَّثَنِی قُدَامَهُ بْنُ زَائِدَهَ عَنْ أَبِیهِ قَالَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِمَا اَلسَّلاَمُ :

……وَ أَحْزَنَنِی قَالَتْ زَیْنَبُ فَلَمَّا ضَرَبَ اِبْنُ مُلْجَمٍ لَعَنَهُ اَللَّهُ أَبِی عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ رَأَیْتُ عَلَیْهِ أَثَرَ اَلْمَوْتِ مِنْهُ قُلْتُ لَهُ یَا أَبَتِ حَدَّثَتْنِی أُمُّ أَیْمَنَ بِکَذَا وَ کَذَا وَ قَدْ أَحْبَبْتُ أَنْ أَسْمَعَهُ مِنْکَ فَقَالَ یَا بُنَیَّهِ اَلْحَدِیثُ کَمَا حَدَّثَتْکِ أُمُّ أَیْمَنَ وَ کَأَنِّی بِکِ وَ بِنِسَاءِ أَهْلِکِ سَبَایَا بِهَذَا اَلْبَلَدِ أَذِلاَّءَ خَاشِعِینَ تَخٰافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ اَلنّٰاسُ فَصَبْراً صَبْراً فَوَ اَلَّذِی فَلَقَ اَلْحَبَّهَ وَ بَرَأَ اَلنَّسَمَهَ مَا لِلَّهِ عَلَى ظَهْرِ اَلْأَرْضِ یَوْمَئِذٍ وَلِیٌّ غَیْرُکُمْ وَ غَیْرُ مُحِبِّیکُمْ وَ شِیعَتِکُمْ وَ لَقَدْ قَالَ لَنَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ حِینَ أَخْبَرَنَا بِهَذَا اَلْخَبَرِ – إِنَّ إِبْلِیسَ لَعَنَهُ اَللَّهُ فِی ذَلِکَ اَلْیَوْمِ یَطِیرُ فَرَحاً فَیَجُولُ اَلْأَرْضَ کُلَّهَا بِشَیَاطِینِهِ وَ عَفَارِیتِهِ فَیَقُولُ یَا مَعَاشِرَ اَلشَّیَاطِینِ قَدْ أَدْرَکْنَا مِنْ ذُرِّیَّهِ آدَمَ اَلطَّلِبَهَ وَ بَلَغْنَا فِی هَلاَکِهِمْ اَلْغَایَهَ وَ أَوْرَثْنَاهُمُ اَلنَّارَ إِلاَّ مَنِ اِعْتَصَمَ بِهَذِهِ اَلْعِصَابَهِ فَاجْعَلُوا شُغُلَکُمْ بِتَشْکِیکِ اَلنَّاسِ فِیهِمْ وَ حَمْلِهِمْ عَلَى عَدَاوَتِهِمْ وَ إِغْرَائِهِم بِهِمْ وَ أَوْلِیَائِهِمْ حَتَّى تَسْتَحْکِمُوا ضَلاَلَهَ اَلْخَلْقِ وَ کُفْرَهُمْ وَ لاَ یَنْجُو مِنْهُمْ نَاجٍ- وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ وَ هُوَ کَذُوبٌ أَنَّهُ لاَ یَنْفَعُ مَعَ عَدَاوَتِکُمْ عَمَلٌ صَالِحٌ وَ لاَ یَضُرُّ مَعَ مَحَبَّتِکُمْ وَ مُوَالاَتِکُمْ ذَنْبٌ غَیْرُ اَلْکَبَائِرِ.

حضرت زینب سلام اللّٰه علیها فرمود: زمانى که ابن ملجم لعنه اللّٰه علیه پدرم را ضربت زد و من اثر مرگ را در آن حضرت مشاهده کردم محضرش عرضه داشتم: اى پدر امّ‌ ایمن برایم حدیثى چنین و چنان نقل نمود، دوست دارم حدیث را از شما بشنوم. پدرم فرمودند: دخترم، حدیث همان طورى است که امّ‌ ایمن نقل کرده، گویا مى‌بینم که تو و دختران اهل تو در این شهر به صورت اسیران در آمده، خوار و منکوب مى‌گردید، هر لحظه هراس دارید که شما را مردم بربایند، بر شما باد به صبر و شکیبائى، سوگند به کسى که حبّه را شکافته و انسان را آفریده روى زمین کسى غیر از شما و غیر از دوستان و پیروانتان نیست که ولّى خدا باشد و هنگامى که رسول خدا صلّى اللّٰه علیه و آله و سلّم این خبر را براى ما نقل مى‌نمودند و فرمودند. ابلیس لعنه اللّٰه علیه در آن روز از خوشحالى به پرواز درمى‌آید پس در تمام نقاط‍‌ دستیاران و عفریت‌هایش را فرا خوانده و به آنها مى‌گوید: اى جماعت شیاطین:، طلب و تقاص خود را از فرزند آدم گرفته و در هلاکت ایشان به نهایت آرزوى خود رسیده و آتش دوزخ را نصیب ایشان نمودیم مگر کسانى که به این جماعت مقصود اهل بیت پیغمبر صلّى اللّٰه علیه و آله و سلّم بپیوندند از این رو سعى کنید نسبت به ایشان در مردم تشکیک ایجاد کرده و آنها را بر دشمنى ایشان وادارید تا بدین وسیله گمراهى مردم و کفرشان مسلّم و محقق شده و نجات دهنده‌اى بر ایشان بهم نرسد، ابلیس با اینکه بسیار دروغ‌گو و کاذب است این کلام را به ایشان راست گفت، وى به آنها اطّلاع داد. اگر کسى با این جماعت (اهل بیت صلّى اللّٰه علیه و آله و سلّم) عداوت داشته باشد هیچ عمل صالحى برایش نافع نیست چنانچه اگر با ایشان محبت داشته باشد هیچ گناهى غیر از معاصى کبیره ضررى به او نمى‌رساند.

[۹] * بحارالانوار، ج۴۵، ص١١۴؛ ریاض‌الابرار، ج‏۱، ص۲۴۲؛ نفس‌المهموم، ص۳۶۵.

صَارَ أَهْلُ الْکُوفَهِ یُنَاوِلُونَ الْأَطْفَالَ الَّذِینَ عَلَى الْمَحَامِلِ بَعْضَ التَّمْرِ وَ الْخُبْزِ وَ الْجَوْزِ فَصَاحَتْ بِهِمْ أُمُّ کُلْثُومٍ وَ قَالَتْ: یَا أَهْلَ الْکُوفَهِ إِنَّ الصَّدَقَهَ عَلَیْنَا حَرَامٌ وَ صَارَتْ تَأْخُذُ ذَلِکَ مِنَ أَیْدِی الْأَطْفَالِ وَ أَفْوَاهِهِمْ وَ تَرْمِی بِهِ إِلَى الْأَرْض.

 کوفیان به کودکانی که بر محمل‏ها بودند، مقداری خرما و نان و گردو می‏‌دادند، پس ام‌کلثوم بر آن‌ها فریاد زد و فرمود: ای کوفیان، صدقه بر ما حرام است. و شروع کرد آن‌ها را از دست و دهان کودکان می‏‌گرفت و به زمین می‏‌انداخت‏.

شبکه های اجتماعی: soltanahmadi_ir@  تلگرام | اینستاگرام | ایتا

پی دی افپرینت

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

bigtheme