خانه / تفسیر سوره قیامت آیت الله مدرسی / مسئولیت پذیری و دو دادگاه الهی در سوره قیامت/فرار از قیامت ۱

مسئولیت پذیری و دو دادگاه الهی در سوره قیامت/فرار از قیامت ۱

دادگاه الهی

آیت الله العظمی مدرسی در اولین جلسه تفسیر و تدبر در سوره قیامت با تفسیر آیات اول تا پنجم این سوره به خروجی مسئولیت پذیری و نظم در دو دادگاه الهی در این سوره تاکید نمودند و ضمن بیان درگیری نفس اماره و لوامه، ماجرای دقت در فتوای دادن هم مباحثه ای خود را نقل نمودند و در ادامه به علت فرار از قبول قیامت و معاد نکاتی بیان کردند.

بسم رب المهدی(عج)

به گزارش پایگاه اینترنتی دست نوشته های معارفی امیرمحسن سلطان احمدی (سلطان احمدی دات آی آر)؛ اولین جلسه تفسیر و تدبر در سوره قیامت توسط آیت الله العظمی سید محمد تقی مدرسی(دام ظله) از مراجع معظم تقلید کربلای معلی و مفسیر تفسیر هدایت بامداد چهارشنبه اول خرداد ۱۳۹۸ برابر با ۱۶ رمضان در دفتر تهران ایشان با محوریت تفسیر و تدبر در آیات اول تا پنج سوره قیامت برگزار شد.

خداوند متعال در این آیات می فرماید:

لَا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَهِ ﴿۱﴾

سوگند به روز قیامت

وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَهِ ﴿۲﴾

و سوگند به نفس لوامه و وجدان بیدار و ملامتگر که رستاخیز حق است

أَیَحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظَامَهُ ﴿۳﴾

آیا انسان مى ‏پندارد که هرگز استخوانهاى او را جمع نخواهیم کرد

بَلَى قَادِرِینَ عَلَى أَنْ نُسَوِّیَ بَنَانَهُ ﴿۴﴾

آرى قادریم که حتى خطوط سر انگشتان او را موزون و مرتب کنیم

بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ ﴿۵﴾

انسان شک در معاد ندارد بلکه او مى‏ خواهد آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه الهی در تمام عمر گناه کند

برخی از موضوعاتی که معظم له در این جلسه مطرح نمودند: دو سوگند خدا / دو دادگاه الهی/ مسئولیت پذیری/ ثمره نظم الهی/ درگیری و جنگ نفس اماره و نفس لوامه / دو دریچه قلب انسان و حضور ملائکه وشیاطین/سه عملی که باعث جهنمی شدن می شود/علت تردید در انسان/دقت علماء در فتوا دادن/ماجرای هم مباحثه ای آیت الله مدرسی در فتوا دادن/زنده شدن بعد از مرگ/قدرت تخیل و خیال و رسیدن به باور/اسرار گوشت سر انگشت و انگشت نگاری/علت فرار از قبول قیامت

اینک در ادامه مشروح بیانات معظم له تقدیم شما معارف جویان عزیر می گردد.

دادگاه-الهی-نفس لوامه-قیامت-تفسیر-تدبر-قرآن-سوره-قیامت-آیت الله سید محمد تقی مدرسی-مفسر قرآن-آخرت

مشروح بیانات معظم له به شرح زیر است:

ثمره نظم الهی در زندگی با تفکر جدی بر دو دادگاه الهی

خداوند متعال دو دادگاه الهی برای بشر قرار داده است، که اگر بشر نسبت به این دو دادگاه الهی جدی فکر کند، کل زندگی او نظم الهی پیدا می کند.

دادگاه اول و اساسی دادگاه عدل الهی در قیامت

دادگاه اساسی همان دادگاه عدل الهی در روز قیامت است که بشر یک روز باید آنجا حاضر شود و از کوچکترین  مسائل زندگی تا بزرگترین مسائل زندگی  را جواب دهد و بازرسی شود. و ممکن است بعد از آن به وسیله شفاعت و مغفرت او را بیامرزد اما قبل از آن باید در مرحله اول همه چیز مشخص شود. و در سوره ای دیگر خداوند می فرماید: «وَنَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَامَهِ». (آیه ۴۷ سوره انبیاء: و ترازوهاى عدل را در روز رستاخیز مى‌نهیم.).

نفس اماره دادگاه دوم

دادگاه دوم همین نفس اماره است. ما بشر چند نفس داریم که یکی نفس اماره است که خداوند در سوره ای دیگر می فرماید: «وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی إِنَّ النَّفْسَ لاَ َمّارَهٌ بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبِّی»، (آیه ۵۳ سوره یوسف: من هرگز خودم را تبرئه نمى کنم، که نفس (سرکش) بسیار به بدى ها امر مى کند; مگر آنچه را پروردگارم رحم کند.) و دیگری نفس لوامه است. که این نفس لوامه دقیقا در نطقه مقابل نفس اماره است. یکی انسان را به خوبی و دیگری به بدی دعوت می کند.

دو دریچه قلب انسان و حضور ملائکه و شیاطین/علت تردید در انسان

در روایات ما این چنین آماده است که هر قلبی دو دریچه دارد و این دریچه تعبیر روایات است که مثل دریچه است. اما یک دریچه بیش از ۳۰ تا ملائکه و دریچه دیگر بیش از ۳۰ تا شیطان قرار دارند و هر کدام یک چیز می گویند.  به همین دلیل ما در زندگی مبتلا و دچار تردید هستیم. تردید داریم که از این طرف حرکت کنیم یا از آن طرف حرکت کنیم، نمی دانیم و تردید داریم چه کنیم!

مثلا با جمعی از رفقای خود در یک جلسه ای می نشینم و بحث و گفتگو می کنیم وبه اصطلاح خوش هستیم ولی و در این دورهمی و صحبت کردن ها شروع به غیبت کردن و تهمت زدن هم می شود! حالا من تردید پیدا می کنم که آیا من هم چیزی بگویم یا حرفی نزنم؟ اگر که بگویم غیبت است و اگر نگویم رفقا از من بدشان می آید و می گویند این آقا می خواهد به ما پز بدهد که من متحول شده ام! به هر حال در تردید هستیم.

خوب این تردد ما از چیست؟ در این تردید نفس اماره به ما می گوید: چکار داری آنها دارند صحبت می کنند تو که غیبت نکرده ای! از آن طرف نفس لوامه می گوید: غیبت کردن حرام است و غیبت شیندن هم حرام است.

 بنابراین باید راه را دید و دانست که راه چیست؟ گاهی وقتها انسان تردید دارد که دلیل این تردید این است که نفس اماره می گوید برو! ولی نفس لوامه می گوید نرو! این دادگاه اول انسان است که خودمان هستیم و این دادگاه الهی بین خودمان است.

سه عملی که باعث جهنمی شدن می شود

بهشتی ها از دوزخی ها می پرسند چرا جهنمی شدند؟ جهنمی ها  سه دلیل می آورند و می گویند: دلیل اول نماز نمی خواندم! دلیل دوم به مساکین و محرومین رسیدگی نمی کردیم!  و دلیل سوم اینکخ هر چه مردم می گفتند با همان ها حرکت می کردیم! و در قرآن هم می فرماید: «وَ کُنّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِینَ». (آیه ۴۵ مدثر: و پیوسته با اهل باطل همنشین و هم صدا بودیم.).

همرنگ مردم شدن حتی اگر جهنمی اند!

روزی آقا امام حسن مجتبی(ع) شنیدند کسی گفت:« حشر مع‏ الناس‏ عید!»، هر جا مردم رفتند با آنها حرکت کنیم آن عید است! در فارسی هم می گویند: ” می خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت باش!” حضرت فرمودند:«وهل حشر مع‏ الناس‏ فی جهنم عید» آیا آنها جهنم بروند باز هم عید و خوب است!

خدا روز قیامت می گوید: مگر پیغمبر برای شما نفرستادم! پس چرا خطا کردید؟ بعد بشر آنجا خود را توجیح می کند، فکر می کند دادگاه الهی مثل دنیا است و می شود توجیح کرد! اینجور نیست آنجا توجیح پذیر نیست. حالا همه کنار آیا وجدان شما نگفت این کار خطا است و آن را انجام ندهید! اما در آنجا وجدان می گوید چرا دروغ می گویید، چرا به فطرت خود عمل نکردید؟ این دادگاه بزرگ قیامت خیلی عظیم است.

دقت دقیق علماء در دادن فتوا/ ماجرای دقت هم مباحثه ای آیت الله مدرسی در فتوا دادن

خیلی از علماء بزرگ در هنگام فتوا دادن و تصمیم گرفتن در دو راهی سختی قرار گرفته اند که از چه راهی باید بروند؟ حتی گاها یک هفته، دو هفته، سه هفته و مدتها زمان طول کشیده تا آنها تصمیم گرفتند و یا فتوایی داده اند.

من از خیلی از علماء مستقیم این موضوع را شنیدم. اما آنچه دیدم این بود که ما با یک استادی مباحثه می کردیم؛ اتفاقا در کتاب صوم با ایشان مباحثه می کردیم و بحث های استدلالی داشتیم و روایات و آیات را می گفتیم. یک دفعه دیدم هواس ایشان پرت شده است و مات و مبهوت است و هر چه ایشان را صدا زدم، شیخنا، استنادنا، جوابی نشنیدم و اصلا ایشان متوجه نبود!

بعد از مدتی حالت طبیعی اش برگشت و من گفتم هواس شما کجا بود خیلی صدا کردم و متوجه نشدید؟ گفت: در روز قیامت و در محکمه الهی در خدمت امام صادق(ع) بودم! گفتم چرا آنجا رفتید؟ گفت: در این بحث و مباحثه روایی خواستم نظری بدهم که یک دفعه گفتم اگر آقا امام صادق(ع) فردای قیامت از من بپرسد این نظر و فتوایی که دادی آیا حقیقتا چنین برداشتی داشت که شما فتوا دادی؟!

علمای ما از این جهت خیلی مراقب و مواظب هستند و در این زمینه خیلی زحمت می کشند که البته خروجی زحمت آنها هم این است که خداوند به آنها لطف می کند و این صحبت های آنها در جامعه اثر می گذارد. و دلیل این اثر گذاری فتوای آنها این است که بی خود فتوا نمی دهند.

چرایی قسم خوردن خدا به روز قیامت و نفس لوامه در ابتدای سوره قیامت

این عرضی که شد مسئله ای را برای ما کمی روشن می کند. چه رابطه ای در اول سوره قیامت بین این دو آیه ابتدایی است که خداوند می فرماید: « لَا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَهِ ؛ وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَهِ»؛ (آیه اول و دوم سوره قیامت: سوگند به روز قیامت؛ و سوگند به نفس لوامه و وجدان بیدار و ملامتگر.) چرا خداوند این دو قسم را خورده است؟ چون در هر دو دادگاه است، روز قیامت دادگاه دارد و نفس لوامه هم دادگاه دارد و هر دو دادگاه الهی هستند.

چرا فرمود: «لَا أُقْسِمُ»

حالا چرا خداوند فرمود: «لَا أُقْسِمُ» ؟ اینجا بحث زیادی بین مفسرین است و چند تفسیر دارد، بعضی  گفتند این لای نفی است مثل لا اله الا الله است که این لا حرف های دیگران را نفی می کند که نه حرفهای شما درست نیست. نظر دیگر تفسیری اینکه برخی می گویند لا اصلا موصوله است و نفی نیست و مثل الذی است، و نظر سوم تفسیری اینکه «لَا أُقْسِمُ» شاید از اُقسم اثرش بیشتر باشد. یعنی یکی می گوید نمی خواهم به بچه ام قسم بخورم، جای قسم هست ولی من این قسم را بزرگ می دانم. که در آیه دیگر دارد: «فَلاأُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ؛ وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ ». (آیه ۷۵ و ۷۶ سوره بقره: سوگند به جایگاه ستارگان؛ و این سوگندى است بسیار بزرگ، اگر بدانید! ) نظر بنده هم این نظر سوم است.

خدا به دو چیز قسم خورده

وقتی ما قسم می خوریم، این قسم های ما تاکید بر کلام ما می شود، برای موکد شدن کلام ما است؛ اما قسم های حضرت حق تاکید بر کلام نیست، بلکه اهمیت آن چیز را بیان می کند. در سوره شمس خداوند می فرماید: « وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ﴿١﴾ وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا ﴿٢﴾ وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا ﴿٣﴾ وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا ﴿۴﴾ وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا ﴿۵﴾ وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا ﴿۶﴾ وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ﴿٧﴾» این قسم خوردن های خداوند برای این است که موضوع اهمیت دارد و با این قسم خوردن ها می خواهد اهمیت آن را به ما متذکر شود. بنابراین قسم های قرآن از این قبیل است. حالا خروجی این دو دادگاه الهی چیست؟ خروجی این دو دادگاه الهی این است که اولا ما باید نسبت به دادگاه درونی خود این دادگاه را تبلور بدهیم.

نتیجه ضعیف و قوی کردن نفس لوامه

شما خودتان هستید مثلا اگر یک نفر را چندین بار نهی از منکر کردید و او اصلاح نشد دیگر شما ادامه نمی دهید، می گویید تا چه زمانی باید اذیت شوم و هر چه بگویم بی تاثیر باشد، به اصطلاح شما خسته می شوید؛ حالا این نفس لوامه هم همین طور است اگر یک بار گفت نکن و شما اهمیت ندادید و آن کار را انجام دادید، این نفس لوامه کم کم تحلیل می رود و کمرنگ می شود.

اما اگر به گفته های نفس لوامه عمل کردید و این نفس لوامه را قوی کردید؛ مضمون روایت از آقا امیرالمومنین(ع) است که اگر کسی عقل خود را بر هوای خویش غالب کرد، خدا هم به او نوری می دهد که در جاهای سخت راه صحیح را به او نشان می دهد. بنابراین ما باید این دادگاه درونی را تحول داده و آن را فعال کنیم تا اینکه به خطر نیفتیم، اصلا چرا عاقل کند کاری که باز آورد پشیمانی!

چه داعی دارد که انسان به خطا برود خدا ما را خلق نکرده که اشتباه کنیم کل ابزارهای پیشرفت و به حقیقت رسیدن و تکامل ما را معین کرده است. اما وظیفه ما نسبت به دادگاه الهی در روز قیامت چیست؟

قدرت تخیل و ظن در رسیدن به باور

بشر یک قدرتی به نام قدرت تخیل دارد. که به نظر بنده در عربی معنای آن  کلمه ظن است، حالا این قدرت تخیل باید بعد از علم قرار بگیرد، نه اینکه این قدرت را قبل از علم قرار داد. ظن نمی تواند جای علم را بگیرد. قرآن می فرماید: « وَمَا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا». (آیه ۳۶ سوره یونس: و بیشترشان جز از گمان پیروى نمى کنند [ولى] گمان به هیچ وجه [آدمى را] از حقیقت بى ‏نیاز نمى‏ گردان.) اگر سوال شود که مثلا چرا شما فلان کار را انجام دادید؟ و شما بگویید: چون من ظن و خیال کردم که این کار خوب است آن را انجام دادم!در صورتی که شما حق نداشتیم با خیال و ظن خوب بودن یک کار را بسنجید.

پس ما نباید به گمان در علم عمل کنیم. اما یک گمان و خیال بعد از علم هست و آن اینکه مثلا شما به چیزی علم و احاطه و یقین دارید و بعد توسل می کنید و آن چیز در مقابل شما مسجم و وجدانی می شود. یک مثال آن روضه هایی است که برای آقا اباعبدالله(ع) می خوانید؛ همه مردم جریان حضرت را خبر دارند و می دانند در عاشورا چه گذشت، اما این واعظ و مداح طوری این وقایع را به تصویر می کشد که صحنه را مجسم می کند.

یا اینکه تمام کسانی که در عالم هنر کار می کنند، هدف هر کس این است که معلومات خود را به تصویر بکشد و از حالت علم مجرد به علم مصور در بیاورد. بنابراین این نوع ظن و گمان در آخرت مهم است.

 همینطور جناب ابوذر در تابستان مدینه زیر آفتاب داغ در بیابان خود را لخت می کرد و یک مقداری در آن سنگ های داغ بیابان غوطه می زد و به خود می گفت: ای ابوذر بدان که آتش جهنم از این گرم تر است. یا ماجرای میرداماد را همه شنیده اید که یک شب برای مقابله با وسوسه شیطان دست خود را مجروح کرد تا شیطان بر او غلبه نکند. یا برخی از علماء که گوری برای خود می کندند و در آن می خوابیدند و می گفتند: « رَ‌بِّ ارْ‌جِعُونِ»، و بعد گویی اینکه خداوند به آنها عمری تازه داد.

نتیجه این حالت هایی که انسان خودش را به جایی برساند که این باورهای که داریم به گمان توام شود و به یک وجدان تبدیل شود.

مسئولیت پذیری خروجی این دو دادگاه الهی

این راه ما است و خروجی آن مسئولیت پذیری است. که خرووجی این دو دادگاه الهی مسئولیت است. حالا مسئولیت پذیری یعنی چه؟ یعنی انسان از زیر بار مسئولیت فرار نکند، و مسئولیت امانی است که به گردن ما هست.  و اگر کسی بگوید این مسئولیت بر گردن ما نیست بداند که مضاعف عذاب می شود.

بعضی ها فکر می کنند راهی که می روند راه درست است در صورتی که چنین نیست و آنها در راه غلط هستند.  مثلاً کسی نماز نمی خواند و می گوید: من آدم بدی شدم و از خدا می خواهد که او را هدایت کند، اما فرد دیگری نماز نمی خواند ولی می گوید: کجا گفتند که نماز واجب است؟! خطر نماز نخوان دومی خیلی زیاد است، چون دارد وجوب نماز که از ضروریات دین است را انکار می کند، اما اولی با اینکه نماز نمی خواند چنین انکاری هم نمی کند.

امروز دیدم یکی از همین معممین درباری در یک جایی از دنیا اخیراً فتوا داده که روزه واجب نیست! این شبهه افکن چگونه می خواهد این آیه که درباره روزه خداوند می فرماید: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ»، (آیه ۱۸۳ سوره بقره: اى کسانى که ایمان آورده‏ اید روزه بر شما مقرر شده است همان گونه که بر کسانى که پیش از شما [بودند] مقرر شده بود.) را تفسیر کند. این افراد شببه افکن زیاد هستند، یک روز می گویند روزه واجب نیست، روز بعد می گویند حجاب واجب نیست و آخر کار دیگر چیزی از اسلام نمی ماند.

من اگر بگویم نیست! این کلمه نیست مرا از مسئولیت جدا نمی کند در صورتی که من مسئول هستم. خداوند می فرماید: « إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَهَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً»، (آیه ۷۲ سوره احزاب: به راستى ما امانت خود را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه کردیم، ولى آنها سرباز زدند و از این که آن بار سنگین را برگیرند، امتناع کردند و از آن هراسناک شدند، اما انسان آن را برعهده گرفت، چرا که او ستمکار و نادان بود.) آن روز که ما امانت را پذیرفتیم تا ابد این امانت به گردن ما هست تا به صاحب امانت آن را برگردانیم.

مسئولیت پذیری موضوع سوره قیامت/کسب قدرت الهی بعد از قبول مسئولیت

محور بحث سوره قیامت درباره این است که باید مسئولیت را بپذیریم و آن را قبول کرده و از زیر بار مسئولیت فرار نکنیم. باید شجاع و قهرمان باشیم و بدانیم که همه ما مسئول هستیم و آن را قبول کنیم، همین که مسئولیت را قبول کردید خدا هم ما را کمک می کند. خدا شاهد است هم خودم تجربه کرده ام و هم دیده ام کسانی که مسئولیت را پذیرفته اند، سریع خدا هم آنها را کمک کرده است.

در آن لحظه ای که شما بار مسئولیت را قبول کرده اید، خدا هم همان لحظه به شما یک نیرو و قدرتیعطا می کند که آن مسئولیت برای شما آسان می شود و خدا به شما نیروی الهی می دهد؛ اما لحظه اول باید این مسئولیت را قبول کرد و همین که قبول کرد یک دفعه نیروی او چندین برابر می شود.

من دیشب در برداشتی که از آخرین آیه سوره انسان داشتم و عرض شد که خداوند در این آیه می فرماید: « وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ یَشاءَ اللَّهُ»، (آیه ۳۰ سوره انسان: و شما هیچ چیز را نمی خواهید مگر اینکه خدا بخواهد.) مشیعت از خداوند است ولی باید اراده داشته باشیم و وقتی یک اراده قوی و الهی در ما ایجاد شد در همان لحظه که اراده کرده ایم، همان لحظه خدا اراده ما را تقویت می کند و ما را کمک خواهد کرد. بنابراین محور بحث سوره قیامت درباره همین مسئولیت پذیری و قبول کردن آن است.

زنده شدن انسان بعد از پوسیدن استخوانهایش

مسئولیت پذیری آن شبهاتی که شیطان در دل انسان وارد می کند که شما مسئولیت ندارید را مرتفع می کند.  آن شبهات را مرتفع می کند یکی از شبهات این است که در ابتدای سوره قیامت خداوند می فرماید: « لَا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَهِ ؛ وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَهِ »، (آیات اول و دوم سوره قیامت: سوگند به روز قیامت؛ و سوگند به نفس لوامه) در آیه بعد می فرماید: « أَیَحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظَامَهُ»، (آیه ۳ سوره قیامت: آیا انسان مى ‏پندارد که هرگز استخوانهاى او را جمع نخواهیم کرد.) این آیه جای شبهه است.

پیامبر یک همسابه داشتند بسیار آدم بدی بود به حدی که پیامبر(ص) دعا می کردند که خدا شر همسایه بد را از او دور کند. حالا چنین شخصی یک روز مقداری استخوان را آورد که شبهه ایجاد کند که مگر ممکن است خداوند در قیامت مجدد این استخوان ها را جمع کنند که  این آیه نازل شد.[۱]

عجز بشر در فهم خلقت خودش

چند نکته در این آیه سوم سوره قیامت است. استخوان بندی انسان دو نوع است؛ یک نوع استخوان بندی سفت و دیگری استخوان بندی دقیق است. مثلاً در استخوان بندی گوش انسان یک دریا علم است که هنوز تا الان بشر نتوانسته بفهمند که در این استخوان بندی گوش انسان چه هست؟ و این نشان از علم و قدرت خداوند است که بعد از مرگ این استخوان های پوسیده را دوباره زنده می کند.

 برخی پزشکان می گویند زیر مغز انسان یک صندوق کوچکی قرار دارد که به قول پزشکان ایرانی این صندوق آهنین بدن است. چون زیر مغز قرار دارد و پزشکان می گویند ما با مته الماس هم نمی توانیم آن را باز کنیم! حالا در این صندوق یک قطره آب است و در این آب چندین مورگ خیلی ظریف که به مغز متصل هستند و توازن بدن را تنظیم می کنند!

اسرار آمیز بودن گوشت سر انگشت و زنده شدن در قیامت عیناً به همان کیفیت /انگشت نگاری

ببینید خداوند چه چیز دست کرده است و در فهم ما هم نمی گنجد.  که در آیه بعد خداوند می فرماید: « بَلَى قَادِرِینَ عَلَى أَنْ نُسَوِّیَ بَنَانَهُ»، (آیه ۴ سوره قیامت:آرى قادریم که حتى خطوط سر انگشتان او را موزون و مرتب کنیم.)

حالا فرض می کنیم در روز قیامت استخوان بندی های انسان درست شد و بعد از آن گوشت است که این گوشت ها هم روی استخوان ها قرار می گیرند که ظریف ترین این گوشتها، گوشت سر انگشت است! در این آیه به همین موضوع اشاره شده است.

گاهی یک بحثی درباره دست های مصنوعی خواندم که کسی که دست طبیعی خودش را دارد، وقتی به سمت او توپی را می فرستند او به دست خود امر می کند که این توپ را چه جور بگیرد، اما این دست مصنوعی نمی داند چه جور باید آن را بگیرد. این اسرار گوشت سر انگشت است. سر انگشت شما می تواند یک عدس یا یک چوب را بردارد و حتی می تواند هزاران مسئله را با سر همین سر انگشت تشخیص داد که مثلاً این زبر، داغ، سرد و ….است.

امروز هم می بینیم که مسئله انگشت نگاری را مطرح کردند که سبحان الله! هفت هزار و هشتصد میلیون جمعیت روی زمین هستند ولی  سر انگشت هیچ کدام مثل هم نیست. به حدی دقیق که در انگشت نگاری هیچ کس نمی تواند شیطنت کند که بگوید من نبودم!

وقتی یک کسی ساختمانی می سازد، آن را سفت کاری می کند، مرحله بعد نازک کاری و در آخر آن را مرتب می کند. حالا در این آیه « أَنْ نُسَوِّیَ» مرتب کردن است به نحوی که در روز قیامت می بینید این عینا همان گوشت سر انگشت شما در دنیا بوده است و هیچ کم و کاستی هم ندارد و دقیق و مرتب همان است.

در دنیا همه چیز محدود ولی همراه با نظم

حالا خدایی که یک گوشت سر انگشت را این قدر دقیق آفریده است، باز هم می تواند این کار را انجام دهد. حالا چرا بشر این را قبول ندارد؟! خدا می گوید: بشر می خواهد آزاد باشد و هر چه دل او خواست انجام دهد، و به هوای نفس عمل کند و بشر نمی خواهد محدودیت داشته باشد. این جور نمی شود! در این دنیا همه چیز محدود است حتی این خورشید به این بزرگی اگر از راهش یک سانتی متر این طرف تر برود، نظم به هم می خورد، همه چیز در این دنیا محدود است.

فرار از نظم و مسئولیت علت فرار از قبول کردن قیامت

پس این مسئله است که همه چیز نظم دارد. در آیه بعد خداوند می فرماید: « بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ»، (آیه ۵ سوره قیامت: انسان شک در معاد ندارد بلکه او مى‏ خواهد آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه الهی در تمام عمر گناه کند.)  حالا یک کسی در این جهان که همه چیز آن نظم دارد، می خواهد خودجوش زندگی کند. و این دلیل است که نمی خواهند قیامت را قبول کنند! در صورتی که اگر قیامت را قبول کردیم باید نظم و آداب و احکام و قانون را قبول کنیم و نحوه رابطه خودمان با دیگر یا رابطه خودمان با خدا را بدانیم که همه اینها باید منظم باشد و نظم دارند.

در این آیه «فَجَرَ» به معنای از مرز تجاوز کردن است. انسان دلش می خواهد که در هیچ کاری مقید به مرز نباشد! به این دلیل است که می گوید مگر خدا چطور می تواند این کارها را انجام بدهد؟! شما از خدا چه می دانید؟ خدایی که در یک لحظه یک کهشکهان را خلق می کند آیا برای او مسئله ای است که بخواهد یک آدم را که خلق کرده و از بین رفته دوباره او را برگرداند و زنده کند؟!  اما انسان در یک حقایقی هست و می داند اما نمی خواهد بفهمد. در صورتی که فهمیدن یک چیز است و نفهمیدن هم چیزی دیگر است

روضه و دعای پایان جلسه

آقا امام حسین(ع) آمدند و فرمودند: ای مردم من بی خود نیامده ام! شما خودتان مرا دعوت کردید و این دو خورجین هم نامه های شما است. و نامه را یک نفر امضاء نکرده بود، بلکه هر نامه را یک ایل امضاء کرده بود. در ثانی امام فرمودند: آیا من از شما کسی را کشتم و شما خون بهایی را از من طلب دارید؟ آیا من در دین بدعت گذاشتم؟ گفتند: نه! بعد امام فرمودند: آیا مرا می شناسید؟ این عمامه بر سر من عمامه پیامبر(ص) است! آیا می دانید؟  همه گفتند: بله می دانیم و خوب هم می دانیم!

حضرت فرمود: پس چرا می خواهید مرا بکُشید؟! گفتند: چون پدرت علی بن ابی طالب(ع) بزرگان ما را در بدر و حنین کشت و ما می خواهیم انتقام بگیریم! آقا قضاوت می کردند عمر بن سعد لعنت الله علیه گفت: حرف بزنید، طبل بزنید، داد بزنید و نگذارید صدای امام را مردم بشنوند! آقا هر چه می گفتند: ساکت من با شما حرف دارم، ساکت نمی شدند، این به معنای این است که نمی خواستند بفهمند و اگر می خواستند بفهمند، می فهمیدند.

ان شاءالله خداوند سبحان و تعالی کمک کند که بتوانیم بفهمیم و مسئولیت را درک کنیم و مسئولیت پذیر باشیم. وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ.

پدید آورنده:

به قلم: امیرمحسن سلطان احمدی

www.soltanahmadi.ir

پی نوشت:

[۱] در روایتى آمده است که یکى از مشرکان که در همسایگى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) زندگى مى کرد به نام ((على بن ابى ربیعه )) خدمت حضرت (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمد و از روز قیامت سؤ ال کرد که چگونه است ؟ و کى خواهد بود؟ سپس افزود: اگر آن روز را من با چشم خودم . ببینم باز تصدیق تو نمى کنم ، و به تو ایمان نمى آورم ! آیا ممکن است خداوند این استخوانها را جمع آورى کند؟ این باور کردنى نیست !
اینجا بود که آیات فوق نازل شد و به او پاسخ گفت و لذا پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) درباره این مرد لجوج معاند مى فرمود: اللهم اکفنى شر جارى السوء ((خداوندا شر این همسایه بد را از من دور کن )).
نظیر این معنى در آیات دیگر قرآن نیز به چشم مى خورد، از جمله در آیه ۷۸ سوره یس مى خوانیم : یکى از منکران معاد قطعه استخوان پوسیده اى را به دست گرفته بود و به پیغمبر مى گفت من یحیى العظام و هى رمیم : ((چه کسى این استخوانها را زنده مى کند در حالى که پوسیده است ))؟
ضمنا تعبیر به ((یحسب )) (از ماده ((حسبان )) به معنى گمان ) اشاره به این است که این منکران هرگز به گفته خود ایمان نداشتند بلکه تنها بر پندار و گمانهاى واهى و بى اساس تکیه مى کردند.
اما ببینیم چرا مخصوصا روى استخوانها تکیه شده است ؟ این به خاطر آن است که اولا دوام استخوان بیش از سایر اعضا مى باشد، و لذا هنگامى که بپوسد و خاک شود و ذرات غبارش پراکنده گردد امید بازگشت آن در نظر افراد سطحى کمتر است .
ثانیا استخوان مهمترین رکن بدن انسان مى باشد، چرا که ستونهاى بدن را استخوانها تشکیل مى دهند، و تمام حرکات و جابجائى و فعالیتهاى مهم بدن به وسیله استخوانها انجام مى گیرد، کثرت و تنوع و اشکال و اندازه هاى مختلف استخوانها در بدن انسان از عجایب خلقت خداوند محسوب مى شود، و ارزش یک مهره کوچک پشت انسان هنگامى ظاهر مى شود که از کار بیفتد و مى بینیم که تمام بدن را فلج مى کند.

آیت الله سید محمد تقی مدرسی تفسیر تدبر در قرآن سوره قیامت دو دادگاه الهی

شناسه شبکه های اجتماعی: soltanahmadi_ir@

https://www.instagram.com/soltanahmadi_ir

پی دی افپرینت

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

bigtheme
error: Content is protected !!