خانه / * خاطرات / خاطره ای از عید قربان ۹۱ گوسفند نذری و تقسیم آن توسط حاج فردوسی

خاطره ای از عید قربان ۹۱ گوسفند نذری و تقسیم آن توسط حاج فردوسی

دو گوسفند نذری از سال۱۳۸۹ به گردن  داشتم که هر دو گوسفند نذریم را با کمک و راهنمایی حاج فردوسی تهیه و نذرم را ادا نمودم.

اولین گوسفند نذریم در مشهد۱۳۹۰

سال ۱۳۸۹شمسی مشکلی داشتم که نذر کردم که مشکلم حل شد یک گوشفند به نیت امام رضا ع مشهد ویکی هم به نیت امام زمان عج در جمکران قربانی کنم همان سال۸۹مشکلم رفع و حاجتم بر آورده شد و چون هزینه گوسفند را نداشتم بعد از هفت ماه از سال۱۳۹۰که گذشته بود و در این مدت هم با حاج فردوسی آشنا شده بودم موضوع را به حاج فردوسی گفتم که ایشان هم برای انجام نذرم در مشهد (چون امکان رفتن به مشهد و تهیه گوسفند در روز عید غدیر رانداشتم)وقربانی کردن گوسفند فرمودند یکی از دوستان مشهد هست و در روز عید غدیر که نذرت می باشد تمام کار را انجام می دهد که حاج فردوسی به دوستشان گفتند و ایشان هم از طرف من گوسفند خرید و در روز عید غدیر پارسال ۱۳۹۰شمسی درمشهد به نیت امام رضا ع قربانی نمود و تمام گوشت آن را هم زحمت کشید و قطعه قطعه نمود و بین چند گروه از مردم خاصه طلاب تقسیم نمود و من هم از زیر این دین خارج شدم.

 

عید قربان و دومین گوسفند نذریم در جمکران۱۳۹۱

هنوز یک گوسفند نذری دیگر داشتم اما هزینه ها بالا بود و نتوانستم آن را تهیه کنم تا اینکه امسال۱۳۹۱شمسی نزدیکهای عید قربان به فکرم رسید در این روز این کار را انجام دهم که هم روز جمعه متعلق به امام زمان عج است و هم روز عید می باشد از حاج فردوسی هم مشورت گرفتم گفتند در این روز علاوه بر اینکه نذرت را انجام داده ای ثوابی از قربانی عید قربان هم نصیبت خواهد شد و در تقسیم ان نیز بنده کمک خواهم کرد و منم مصمم به انجام این کار شدم و از خدا خواستم که گوسفندی مناسب با پولم بتوانم تهیه کنم. شب عید قربان هم در نماز شب باز دعا کردم که خداوند توفیق انجام این عمل را در روز عید قربان به من عنایت کند ،منزل هم به خانواده گفتم صبح عید احتمال دارد بروم و گوسفندی جهت نذرم قربانی نمایم و فرزندانم نیز خیلی خوشحال شدند و ازم قول گرفتن که صبح زود که می روم آنها را نیز بیدار کنم و با خودم ببرم عید قربان امسال جمعه ۵آبان ۱۳۹۱ بود صبح عید قربان ساعت هشت صبح به سمت جمکران حرکت کردیم و فرزندانم را با خودم بردم تا در ذهنشان عید قربان و قربانی نمودن ماندگار شود.

از جاده سمت دانیال به طرف جمکران رفتم هر چی چشم دوختم گوسفندفروشی در اطراف ندیدم ناراحت بودم از امام زمان عج خواستم که واسطه بشود و از خدا بخواهد گوسفندی مناسب و در جمکران بتوانم تهیه کنم تا اینکه به جمکران رسیدم نماز عید قربان تمام شده بود و خطیب عید داشت خطبه ها را می خواند تا اینکه کمی آن طرفتر از درب دوم مسجد گوسفند فروشی که از طرف شهرداری بود را مشاهده نمودم و خوشحال به سمتش رفتم قیمت ها خیلی بالا بود و کیلویی نه هزارتومان شده بود بالاخره موفق شدم یک گوسفند مناسب با پولم را تهیه کنم و پسرم رفت داخل و خودش از بین چند گوسفند آن را انتخاب کرد حدود۲۵کیلو بود و همانجابه نیت نذرم و قربانی عید قربان و ثوابی هم به روح پدرو مادرم  ذبحش نمودم و لاشه آن را جهت تقسیم به خانه حاج فردوسی بردم.

عید قربان و ورود به منزل حاج فردوسی جهت تقسیم گوشت گوسفند

 

این عکس از ورودی منزل حاج فردوسی را پسرم گرفت

حدود ساعت۱۱رسیدیم خانه حاج فردوسی و فرزندانمم بامن آمدن و مشتاق بودن از نزدیک تقسیم کردن گوشت گوسفند را نیز ببینند حاج فردوسی هم با روی گشاده از ما استقبال کردند. وارد منزلشان شدیم که دیدم کدو تنبلی که حاج فردوسی قبلا کاشته بودند بسیار بزرگ شده بود و حتی کدو داده بود و کدوهای سبز رنگ از شاخه های آن آویزان بود و منظره زیبایی در ورودی منزلشان ایجاد شده بود و فرزندانم خصوصا پسرم کنار کدو عکس گرفت و من هم با حاج فردوسی کنار کدوعکس یادگاری انداختیم.

 

حاج فردوسی از قبل، سفره ای پهن کرده بودند و گوشت را روی ان گذاشتیم و امکانات کافی هم در این خصوص حاج فردوسی داشتند و بسیار هم در تقسیم گوشت  ماهر بودند و تعریف کردند سالهای قبل با دوستان تعداد زیادی گوسفند را در منزلشان تقسیم و بین مردم پخش نموده اند فقط جای خانمم خالی بود که همسر حاج فردوسی به خانمم تماس گرفته بود که ایشان هم بیاید بالاخره کار تقسیم گوشت به پایان رسید و نزدیک ظهر شد که حاج فردوسی گفتند من چند لحظه میروم غسل جمعه و غسل عید قربان انجام دهم و سریع می آیم و من هم خانمم رسیده بود حرم و رفتم با موتور دنبالش. وقتی رسیدیم اذان گفته بودن و حاج فردوسی با پسرم رفته بودند مسجد امام رضا علیه السلام که کنارمنزلشان بود و من هم خودم را سریع به مسجد رساندم و امام جماعت هم حاج فردوسی بودند که بعد از تمام شدن نماز پسرم گوشتها را بین نمازگزاران تقسیم کرد این اولین نماز جماعتی بود که روز جمعه در مسجد خواندم چون امروز عید قربان بود و صبح، نماز عید برگزارشده و نماز جمعه برگزار نمی شود.

 

بعد از نماز هم برای نهار همچنان با خانواده مزاحم خانواده حاج فردوسی شدیم و بعد از ناهار هم فرصتی پیش آمد تا با حاج فردوسی بتوانم بحث و گفتگویی کنم.

 نکاتی ازگفتگویم با حاج فردوسی در روز عید قربان ۱۳۹۱

**ظریف کاریهای تربیت در کلام حاج فردوسی

با توجه به اینکه دوتا فرزند دارم و پدر و مادرم نیز در قید حیات نیستند راهنمایی در خصوص تربیت فرزندانم از حاج فردوسی خواستم که ایشان هم در این فرصت پیش آمده برایم مطالبی را گفتند:

 

*احترام گذاشتن به کودک از بچگی

اگر بچه رادر کودکی بزرگ تلقی کنی، احترام بگذاری،حتی در صدا کردنش با احترام او را صدا بزن،کوچکش مشمار این احترام گذاشتن و بزرگ دانستنش در ذهن کودک می ماند و احساس بزرگی در او ایجاد می شود چون در این سن شخصیت کودک در حال شکل گرفتن است به هیچ وجه به کودک نگویید تو چیزی نمیفهمی این باعث می شود کودک فکر کند او چیزی نمیفهمد و هرگز دیگر پیشرفتی نمی کند .حتی در جایی مجلسی اجازه ندهید کسی با فرزند شما سبک حرف بزند به کودک شخصیت بدهید تا او شخصیت پذیر بشود اگر تو سر کودک بزنید او کودکی تو سری خور میشود و در آینده هیچ پیشرفتی ندارد و خود را دائم در شکست می بیند و می پندارد که من چیزی نمی فهمم چون از بچگی پدر و مادرم به من می گفتن تو چیزی نمیفهمی پس هرگز به کودک سرکوفت نزنید و نگویید تو نمیفهمی این سرکوفت زدنها باعث می شود او باور کند که چیزی نمیفهمد و جلوی پیشرفت و دانایی اش گرفته می شود.

 

*تعریف و تمجید از کارهای مثبت کودک

اگر میخواهید مثلا فرزندتان تاجر بشود ، باید از الان او را تاجر بار بیاورید باید او را تاجر تربیت کنید تا در آینده تاجر بشود بزرگترین شکست تربیتی برای کودک این است که بفهمد او ناخواسته متولد شده است کسی او را نمیخواسته است این ظریفکاری را باید در تربیت کودکتان رعایت نمایید باید به او بها بدهید از او تعریف کنید خصوصا از کارهای خوب او تعریف کنید هرکار مثبت کودک را در مجالس به طور غیر مستقیم که او میبیند بگویید تا تشویق شود.

 

*درگیر کردن کودک در کارهای زندگی

اگر دختر دارید از آشپزیش تعریف کنید حتی اگر بد غذایی پخته ولی از او تعریف کنید این تعریف کردنها باعث خوبتر شدن آشپزیش میشود و محیط خانواده در تربیت کودک تاثیر خیلی زیادی را می گذارد .کودک را در کارهای زندگی درگیر کنید بگذارید کارهای زندگی را یاد بگیرد که بعدها بزرگ شد خودش بتواند در زندگیش آن ها را انجام بدهد و همینطور در بعد برنامه خانه باید با انضباط باشید باید مدیری قاطعی ولی با محبت خانواده را اداره نمایید باید یک برنامه منظم داشته باشید مثلا در یک ساعت مشخص بخوابید حتی اگر کودک مشقهایش را ننوشته بود شما قاطعا بگویید باید بخوابید تا این امر باعث بشود کودک نظم پذیر شود شاید با یک بار کامل ننوشتن مشقش در مدرسه تنبیه شود اما نظم را یاد میگیرد که در کارهایش منظم باشد.

 

*مسائل عاطفی تا قبل از بلوغ کودک

تا قبل از بلوغ جنسی فرزندانتان رابطه عاطفی با همسراتان داشته باشید بگذارید بوسیدن و در آغوش گرفتن را ببیند تا برای آنها هم نهادینه بشود بدانند کار زیبایی است و درآینده بعد از ازدواج در استحکام پیوندشان مورد استفاده قرار بگیرد. این کار باید تا قبل از بلوغ و حساسیت جنسی کودک انجام شود.

* ارائه برنامه عبادی توسط حاج فردوسی

در این دیدار حاج فردوسی یک برنامه عبادی نیز به من ارائه نمود که در لینک زیر این برنامه را نیز مطالعه نمایید:

خاطره ام از دیدار با حاج فردوسی و دریافت یک برنامه عبادی

پی دی افپرینت

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

bigtheme
error: Content is protected !!