خانه / * خاطرات / سیره عملی مرحوم حاج جلال سلطان احمدی در مواجهه با نامحرم

سیره عملی مرحوم حاج جلال سلطان احمدی در مواجهه با نامحرم

حاج جلال سلطان احمدی مشهور به جلال جنگ، شیرمرد با تقوایی که با داشتن قدرت بدنی هرگز به مظلوم ظلم نکرد و در میدان تقوا بسیار به ناموس مردم حساس و احترام می گذاشت.

بسم الله الرحمان الرحیم

مردی و مردانگی،جوانمردی و غیرت را باید از شیرمردان تاریخ کهن سرزمینم ایران آموخت، مردانی که قدرت بازوی خود را در راه دفاع از ناموس و مظلوم خرج می نمودند، هیچ گاه دست روی مظلومی بلند نکردند و ناحق حقی را پایمال نکردند ، اما این جوانمردی آنها سرچشمه آن از ایمانی قوی و روحی معنوی داشت که روح جوانمردی آنها به این ایمان متصل بود و حتی نگاه بر نامحرم و ناموس دیگران را بر چشمان خود حرام می دانستند و نمونه بارز آن شیرمرد میدان جوانمردی و گذشت مرحوم « حاج جلال سلطان احمدی » مشهور به جلال جنگ بود.

حاج جلال شیر مردی که بر خلاف لات بازی و اراذل گری برخی قُلدر ها هم پایه های ایمانی اش قوی و مستحکم بود و هم اینکه هرگز لات گری از خود در نمی آورد، و زور و قدرت پهلوانی خود را در راه دفاع از ناموس مردم و حقوق مظلومین خرج می نمود.

عشق و علاقه او به روحانیت آن هم در دوران شاهنشاهی نشانه بارزی از روحیه ایمانی و اسلامی این مرد بزرگ بود که در آن دوران خفقان و خطر خانه وی پناهگاه روحانیون تبعیدی به سیرجان بود.

ارادت خاصی او به روحانیت و مجالس حسینی باعث شده بود بخشی از منزلش را نیز تبدیل به حسینه ای کوچک نماید که شخصیت هایی همچون مرجع عالیقدر تقلید آیت الله العظمی رحمتی سیرجانی در ایام محرم در منزل ایشان منبر می رفت.

مناسب دیدم در این ایام سالگرد ارتحالش خاطره ای از مراقبت نگاهش تعریف کنم که خودم با دو چشمم آن را مراجعه کردم، مراقبتی که امروز در سیر مطالعاتیم در مباحث عرفانی و سیر و سلوک می خوانم آن روزها به عینه به چشم از پدر مرحوم دیدم.

با اینکه سوادی آنچنانی نداشت، با اینکه درس آموخته هیچ کلاس عرفانی و حوزوی نبود اما حرکات و رفتارش یک دانشگاه عرفان بود ، همیشه نصیحتم می نمود که هرگز چشم به چشم نامحرم نندازم ، خصوصا اگر مجبور با گفتگوی با نامحرمی شدم مراعات نگاه داشته باشم و من از آن دوران نزد چنین پدری آموختم که نباید چشم به چشم نامحرم دوخت و نگاه به ناموس مردم نمود، حتی اگر آن نامحرم جز اقوامت هم باشد نباید نگاهت به او بیفتد و این آغاز مراقبتی بود برای ورود به میدانی که در آینده ای نه چندان دور پا به آن گذاشتم.

همیشه در اجتماع و بیرون از منزل که با پدر مرحومم بودم ، بحث حیا و غیرت را شدید در رفتارش مشاهده می کردم ، خیلی نسبت به برخورد با نامحرم حساس بود ، با آنکه یک پهلوان و فردی قوی و نیرومند بود در مقابل نامحرم و یک زن که قرار می گرفت نگاهش دوخته به زمین بود و نوع برخوردش هم صمیمی نبود و سنگین صحبت می نمود.

یاد دارم روزی که یکی از دختران عمویم در خیابان،مرحوم پدرم را دید و به قصد ادب و احترام سریع خودش را به ایشان رساند و عرض سلام نمود اما پدرم سر به زمین انداخت که نگاهش به صورت دختر عمویم نیفتد و جواب وی به صورت سنگین و رسمی داد ، دختر عمویم ناراحت شد برگشت به من گفت : محسن عمو چیزی شده یا از من دلخور است؟ من هم گفتم نمی دانم و به پدر گفتم : بابا دختر عمو …. است و وقتی اسم دختر عمویم را آوردم تازه او سرش را بالا گرفت و چون فهمید محرم و برادر زاده اش است تازه نگاه به صورتش انداخت و با او احوال پرسی گرمی نمود.

حتی بعضی مواقع دختر عمویم را در مسیر مدرسه مشاهده می کردم و میگفتم بابا دختر عمو تعطیل شده گاها پیش می آمد که ماشینش را بیرون می آورد و او را می رساند و تا این حد غیرت در وجودش بود.

اما متاسفانه در دنیای امروز دیگر حتی بویی از انسانیت هم نمی آید خیلی کم شده آن جوانمردان و غیرتمدارن این سرزمین کهن که چنین با غیرت و پاک و با ایمان بودند.

پدرجان، روحت شاد و یادت همواره جاودان باد

نثار روح مرحوم حاج جلال سلطان احمدی صلوات

به قلم: امیرمحسن سلطان احمدی

پی دی افپرینت

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
error: Content is protected !!