خانه / *درس اخلاق / برهان توارث و مشارکت در بیان آیت الله احدی

برهان توارث و مشارکت در بیان آیت الله احدی

این هفته نیز توفیق حاصل شد و موفق شدم در جلسه هفتگی درس اخلاق آیت الله احدی شامگاه چهارشنبه ۳۰ دی ماه ۱۳۹۴ در شب وفات حضرت معصومه(س) در محل نمازخانه در محل مرکز تحقیقاتی آموزشی جواد الائمه(ع) شهر مقدس قم شرکت کنم،بحث این جلسه استاد در شرح حدیثی از امام صادق(ع) پیرامون برهان حادث و برهان مشارکت بود که نکات ظریف و مهم عرفانی و توحیدی بیان نمودند که آنچه از این جلسه یاداشت نمودم به شرح زیر می باشد.

مشروح بیانات آیت الله احدی در این جلسه

مراتب و جایگاه سلوک در دست هر کسی نبود بلکه در اختیار مردان بزرگ بوده است، مردان بزرگ هم آن قدر در این مسیر به مراتب بالایی رسیده بودند که می گفتند به جایی نرسیدیم و چیزی نگرفتیم.

عظمت در مراتب سلوک

لذا مراتب سلوک خیلی مراتب عظیمی است، رساله های سلوکی حضرت امام را مطالعه کنید فوق العاده عجیب است، یک عظمت را در آن درک می کنید یک سالک واقعی است و انسان را به وجد می آورد.

هدف این است که پله پله آرام آرام مرتب به ما بگویند تا مثل خودشان بشویم، این قدر به ما بگویند تا مثل خودشان بشویم،مثل دیگران چگونه به آنها گفتند تا به این مراتب رسیدند.

روایتی از امام صادق(ع) پیرامون برهان حادث و مشارکت

مفضل بن عمر می گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود :« الحمد لله الذی لم یلد فیورث، ولم یولد فیشارک. » امام به دو برهان اشاره کرد که این دو برهان بسیار کاربرد دارد، یکی برهان توارث و دییگری برهان مشارکت است؛ دو برهان عمیق و بس سنگین.

مطرح کردن برهان توارث و مشارکت در آن عصر

آن عصر امام برهان توارث را مطرح می کند، آن عصر برهان مشارکت را مطرح می کند این برهان ها خیلی عمیق و سنگین است، حدود چندها جلد کتاب و رساله در فلسفه به آن اختصاص یافته است.امام آن زمانی که هیچ کس فلسفه نخوانده دو برهان قوی را مطرح می کند و می خواهد مردم را بیدار کند تا از این فلسفه گرایی بیرون کند و ببرد در فکر و حسابی آن ها را مخ کند.

وجود و قدرت دو جهت برهان توارث

برهان توارث از دو جهت دارد یک جهت وجود و دیگری جهت قدرت است.

توضیح ساده در بیان برهان توارث

به زبان ساده برهان توارث را اینگونه باید بیان کرد که مثلا فردی از پدرش می خواهم وجود و قدرتش را ارث ببرد و بگوید هیکل من مثل بابای من است، قدرت من مثل بابای من است، این را برهان توارث می گویند.

آیا می توان درحق خدا برهان توراث را بیاوریم؟

حال آیا می توانیم در حق خدا هم برهان توارث را بیاوریم؟ مثلا بگوییم ما وجود را از خدا ارث بردیم، قدرت را از خدا ارث بردیم، اما نمی توانیم درباره خدا اینگونه بگوییم چون خدا« لم یلد» است و از این که خدا «لم یلد» است هیچ وقت تولد و زاییده ندارد که بتوان از او ارث برد.

پاسخ قرآن به کسانی که برای خدا فرزند قائل هستند

قرآن جواب بعضی که برای خدا فرزند قائل شده اند را می دهد و می فرماید:«سُبْحَانَهُ هُوَ الْغَنِیُّ» خدا منزه است از اینکه فرزند داشته باشد، چون خدا غنی مطلق است و کسی که غنی مطلق است نیازی به تشکیل خانواده و هم نوع ندارد.

موت و مرگ جهت دوم برهان توارث

جهت دوم برهان توارث موت و مرگ است، پدر فلانی باید به رحمت خدا برود تا فرزند از او ارث ببرد اما خدا که مرگ ندارد که ما بتوانیم از او ارث ببریم.بنابراین این دو جهت در برهان توارث است.

مناظره توحیدی حضرت ابراهیم(ع) با نمرود

رئیس مرکز تحقیقاتی آموزشی جواد الائمه(ع) به مناظره حضرت ابراهیم(ع) با نمرود در این خصوص اشاره و عنوان کرد: حضرت ابراهیم نبی(ع) همین کار را در مناظره با نمرود کرد و گفت« رَبِّیَ الَّذی یُحْیی وَ یُمیتُ » خدای من می میراند واحیا می کند و حیات و ممات بدست خدای من است ، نمرود گفت« أَنَا أُحْیی وَ أُمیتُ » من می میرانم و زنده می کنم،حضرت بلافاصله برگشت و گفت« فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ » خدای من خورشید را از مشرق به مغرب می آورد شما که می گویی خدا هستی خورشید را از مغرب به سمت مشرق بیاور آیا می توانی؟ بعد حضرت فرمود« فَبُهِتَ الَّذی کَفَرَ فَبُهِتَ الَّذی کَفَرَ » که اینجا نمرود مبهوت شد.پس این خدا به برهان توارث لفظ ما را زد.

هرگز نگویید وارث توحید هستیم

عزیزان من هرگز نگویید من قدرت را از خدا ارث برده ام، هرگز نگویید من وجود را از خدا ارث بردم، هرگز نگویید من وارث توحید هستم چون نمی توانید وارث باشید.اما مظهر جمال و جلال هستید ، در عالم جبروت و لاهوت هستید، چون جبروت را جبروت می گویند چون خدا جابر است، مشکلات ما را جبران می کند و می سازد این ها را می توانید بگویید.

برهان مشارکت/هیچ شئی زائیده خدا نیست بلکه مخلوق اوست

آیت الله احدی با اشاره به برهان مشارکت عنوان کرد:برهان دوم برهان مشارکت است،هیچ کسی نمی تواند در حقیقتش با خدا شریک باشد یا در سنخ او شریک باشد چون خدای تبارک تعالی زائیده نشده است و قانون مشارکت مربوط به زاد و ولد است. هیچ شئی از اشیاء جهان نمی توانند بگویند ما هم سنخ خدا هستیم چون هیچ شئی زائیده خدا نیست همه مخلوق خدا هستند. آن روز امام برهان مشارکت را دقیق بیان کرد از استدلالات عقلی نترسید شما هم عقل خود را قوی کنید.

فرق فلسفه و کلام و عرفان در چیست؟

همیشه بدانید فلسفه می خواهد توحید واجب را اثبات کند، یعنی می خواهد بگوید واجب الوجود یک نفر است وعلم کلام می خواهد توحید خالق را اثبات کند ، می خواهد بگوید خالق یک نفر است می خواهد تو دهنی بزند به همه مکتب های باطن؛ اما عرفان موضوع بحثش این نیست موضوع عرفان در اثبات توحید وجود و موجود است، می خواهد بگوید وجود یک نفر است و وجود همان وجود خداست و بقیه اگر شما موجودید و وجود دارید همه آثار آن وجود هستید، همه زل و ظهور آن وجود هستید . مثل سایه، سایه آثار چه کسی است؟ مشخص است سایه آثار صاحب آن است چون صاحب سایه اینجاست آثار سایه هم وجود دارد شما هم آثار آن صاحب سایه هستید.

موقعیت خلق/فقط خلق را می بیند

عارف می خواهد به حقیقت وحدت برسد می آید موقعیت سنجی می کند و موقعیت خودش را پیدا می کند که در چه موقعیتی است؟ لذا سه موقعیت وجود دارد. یا در موقعیت خلق است که مردم را نگاه می کند که این موقعیت به جایی نمی رسد، منتظر است ببیند چه تعداد پای منبر او می آیند، به چه تعداد شهریه می دهد، چقدر جوانان به او استقبال دارند، چقدر نوارهای او را خریدند، بنده خدا در مسیر است کافر هم نیست اما در مرتبه نازله است خیلی مرتبه اش پایین است افتاده در موقعیت اول موقعیت خلق است.

موقعیت دوم/هم نگاه به خلق و هم به خالق

موقعیت دوم هم دارد، گاهی موقعیتش این هست که هم نگاه به خلق می کند و هم نگاه به خدا می کند،نماز شب و مناجات هم دارد، اما گرفتار به این ذکر و نامه بدهد گشته،آخرش هم خسته می شود و هیچی هم نمی شود.

موقعیت خواص/از حق به حق

اما سومین موقعیت ویژه خواص است، از حق به حق می رسد و در حق سفر می کند از خدا به خدا می رسد و در خدا سفر می کند؛ مرکبش نور، هدفش نور، سواریش نور ، همه چیزش نور است و این فرد به شهود و فنا می رسد.

تفکر به آیه ۱۸ آل عمران درباره شهادت سه نفر به توحید

به این آیه فکر کنید و آن را بفهمید و در خلوت خود به آن بپردازید، آیه ۱۸ آل عمران که می فرماید:« شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِکَهُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمًَا بِالْقِسْطِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ » سه نفر شهادت بر توحید می دهندف اول خود خدا، دوم فرشتگان و سوم دانشمند.ببینید دانشمند به کجا می رسد؟ در سفر حق او به خود حق می رسد و شهادت می دهد،دقیقا کنار فرشتگان قرار می گیرد.

اهل همت باشید اهل حال نباشید، حال را همیشه داریم اما همت را همیشه نداریم.

شنیدن موسیقی اراده و عزم را می برد

امام نقل می کند که آیت الله شاه آبادی برای وی تعریف نمودند که در محضر امام علی (ع) چله نشینی داشتم در این راستا عظم ناگسستنی داشتم و مرتب چله را پیگیر بودم که باب حلم در مقابلم گشوده شد و همه چیز را دیدم. بعد امام می گوید ایشان همیشه این را می گفت: تغنیات اراده وعزم شما را می برد؛ تغنیات، یک موسیقی، یک آواز چنین می کند.

پرهیز از اینکه موسیقی به گوشتان بخورد

الان همه خانه ها رادیو و تلویزیون است اما امام می فرمود: ایشان صریحا ما را نهی می کرد از اینکه به گوشمان تغنیات بخورد.

اگر عادت به موسیقی داشتید آرام آن را کم و حذف کنید

اکثرا جوان هستید شاید عادت به این تغنیات داشته اید اما سعی کنید آن را کم کنید، کم کم آن را کم کنید و خیلی مواظبت کنید.

یکی از محافظین آقا نقل می کرد وقتی آقا در ماشین صدای رادیو باز می شد و به موسیقی می رسید ما وظیفه داشتیم آن را خاموش کنیم یک روز به آقا گفتم حکومت اسلامی است اق فرمود اگر من گوش ندم که به من نمی گویند چرا گوش ندادی؟ اما اگر گوش بدم و به جایی نرسم به من می گویند چرا گوش دادی؟

خارج شدن از مجلسی که در آن موسیقی بود

در مجلس یادواره شهیدی دیدم تغنیات را آوردند و در گروه تواشی استفاده کردند، عبا را بر سر کردم و در رفتم.

عوام عوام نشوید

نماز شب شما را به عرش می برد، چرا مزه اش را نمی چشید؟چرا با نفست حسابرسی نمی کنید؟یعنی گناه این قدر عزیز است؟ شهوتت این قدر لذیذ است؟ نگاهت این قدر سیرمونی ندارد؟ چرا اینجوری می کنید؟ یک مقدار این طرف را هم ببینید، غذای روحتان را هم ببینید، چرا مثل انسانهای عوام و جاهل تا نه صبح می خوابید؟ چرا عوامید؟ چرا نشستید شبهای ماه رمضان شبهای مناجات با خدا پای فیلم ها؟ عوام عوام نشوید.

چرا اینقدر به خود مطمئنید

مطمئن نشسته اید و از خدا نمی ترسید می گویید خدا ما را می بخشد آن هم با این کارهایتان.این ها چاره هایتان است؟آیا می تواند اینها وقتی مردید چاره ای برای شما باشد؟ این تصورات و تصویرات کجا کمک تان می کند؟

بعضی لابالی لابالی شدند

گاهی یک زن و مرد آنقدر غرق در مسائل مادی و بیرونی می شوند که اصلا فکر نمی کند با نفس خودش با غذای روح خودش باید یک کاری بکند، لابالی لابالی است فکری نمی کند،چرا با خودتان اینجوری می کند.شما فکر می کنید رها شده اید؟ کارتان ندارند؟ نه! نه! یک خورده رو به شما داده اند بعد خفتان می کنند اینجوری ها نیست.

مکاشفه ای درباره آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی

شیخ جعفر شاهرودی از بزرگان است که مرحوم شده است، وی می گوید: شبی نزدیک سحر میان خواب و بیداری درهای آسمان به روی من باز شد، حجابها رفت کنار، زیر عرش الهی را دیدم، بعد دیدم یک آقایی آنجا ایستاده خوب نگاهش کردم دیدم حاج میرزا جواد اقا ملکی تبریزی است.

دیدم این دست را به قنوت گرفته است و مشغول مناجات است، همین جور داشتم به عرش نگاه می کردم می خواهم با میرزا جواد آقا صحبت کنم اما نمی توانم، که دیدم درب منزل را چنان می کوبند که ناگهان این حالتم رفت و رفتم در را باز کردم.

دیدم یکی از ملازمین میرزا جواد آقا هستند، خوشحال شدم گفتم: حاج آقا مرا کار دارند؟ گفت: نه سرت سلامت حاج اقا به رحمت خدا رحمت، به خودم گفتم آن که عرش بود مرگش بود نورش بود.

سالک به باطن رسید و ما هنوز چشم در نگاه به نامحرمیم

حقیقت امر این است دیدید سالک به کجا می رسد،کسی در حق سفر می کند به شهود می رسد کسی که به شهود می رسد دیگر کاری به این چیزها ندارد،آنها به باطن رسیدند. ولی ما هنوز چشمم درگیر نگاه به نامحرم است، هنوز نگاههم را حل نکردم ،او رفته گرفته و رسیده من هنوز دارم غیبت می کنم !دروغ می گویم! او در کمال سفر کرد در حق، ولی من هنوز تازه می گویم زنم دارد طلاق می گیرد کجایید؟بیدار شوید.

شهادت زمینی که بر آن خوابیدید و قدم زدید بر علیه شما

قبل از اینکه این جهان خراب شود ما را خراب می کنند،ما می ترسیم همین جایی قدم زدیم، همین زمینی که خوابیدم بر علیه ما شهادت بدهد .من گناه کردم پس خدایا قبل از اینکه او شهادت بدهد مرا ببخش، خدایا نگذار آن زمین آبروی مرا ببرد.

به قلم: امیر محسن سلطان احمدی

صوت این جلسه را از اینجا دانلود و بشنوید

پی دی افپرینت

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
error: Content is protected !!